گزیدهای از کتابِ
مروری اجمالی بر تاریخ، فرهنگ، و هنر چین
از هزاره دوم پیش از میلاد تا دوران معاصر
لیندا جِیوین
مزایای ترجمه الکترونیکی این کتاب نسبت به نسخه چاپی
چرا مطالعه چین و تاریخ آن اهمیت دارد؟
جوجهای از تخم بیرون میآید و یک تمدن متولد میشود
از حکومت ایدهآل تا ایالتهای درحال جنگ
اتحاد، استبداد، و همه چیز زیر آسمان
دسیسه، نوآوری، و یک دوره کوتاه فترت
سه پادشاهی، دو زن جنگجو، هفت حکیم، و گَرد پنج مادهای
سوسیالیستهای اولیه، نئوکنفوسیوسیها و زندگی شهری
از «کشتار باشکوه» تا شهر باشکوه
امیدواریهای زیاد و خیانتهای شریرانه
رونق اقتصادی و ناخرسندیهای بعدی
توجه: به دلیل کامل نبودن این فایل، ممکن است برخی از لینکهای کار نکنند.
آیا میخواهید بدانید در نزاع میان شرق و غرب، کدامیک از آنها جلوتر خواهند بود؟ آیا میخواهید بدانید در صورت تسط چین، چگونه چهره بخشهای مهمی از جهان، از جمله خاورمیانه، و بسیاری دیگر از مناطق جهان، تغییر خواهد کرد؟ برای پیشبینی چنین مواردی باید نوعی درکِ اجمالی از تاریخ چین و افکارِ رهبران آن در طول تاریخ داشته باشید، و این کتاب میتواند در این موارد برای شما مفید باشد
این کتاب، مرور کوتاهی دارد بر تاریخ، فرهنگ، و هنر چین از دوران باستان تا عصر مُدرن. مطالعه تاریخ یک ملت، آن هم ملتی مانند چین، که قدمت آن به چندین هزار سال میرسد، و در شمول کهنترین تمدنهای بشر قرار میگیرد، میتواند در قالب دهها کتاب قطور گنجانده شود. مطمئناً هدف کتاب حاضر چنین نیست. ولی قصد دارد مهمترین سر فصلهای تاریخ این کشور را برای خواننده علاقهمند برجسته کند. کتاب مسیر خود را از سلسلههای باستانی چین شروع میکند، به زندگی برخی از امپراتوران و افراد شاخص در تاریخ چین میپردازد، جنگها و نبردهای مهمِ داخلی و خارجی چین را بررسی میکند، و تا آنجا که حجم این کتاب اجازه میدهد، اشاراتی به ادبیات، هنر، و سنتهای چینی خواهد داشت.
اینکه چرا مترجم این کتاب، که همواره تمرکز اصلی او روی علوم بوده، دست به ترجمه یک کتابِ تاریخی غیر-علمی زده، ممکن است تعجببرانگیز باشد. ولی یکی از دلایلی که این کتاب را جالب یافتم این است که روند پیشرفت فعلی چین طوری است که بر تمام حوزههای مورد علاقه من تاثیرات عمیقی گذاشته، از جمله بر علم و فناوری، بر ریاضیات، بر کامپیوتر، ... و البته بر هوشمصنوعی. و اینکه اگر چین در دهههای پیش رو عنان این علوم را در دست بگیرد، پیشرفت آنها میتواند چگونه باشد. پس همین برایم کافی بود که بفهمم سردمداران این کشور چه دیدگاههایی میتوانند داشته باشند، و نهایتاً خواندن این کتاب را با خوانندگانِ علاقهمند سهیم شوم.
پس از انقلاب فرهنگی چین، و بالاخص پس از مرگ مائو در 1976، چین وارد دوران اصلاحات اقتصادی و فرهنگی شد که تقریباً 35 سال به طول انجامید و این کشور از یک کشور کمونیستی به یک کشور (نیمه) سرمایهداری تبدیل شد. در این دوره صنعت و فنآوری بسیار پیشرفت داشت، و در سال 2010 گوی سبقت را از ژاپن گرفت و به دومین اقتصاد بزرگ دنیا تبدیل گشت، و احتمالاً در دهه آینده از آمریکا نیز پیشی خواهد گرفت و به اقتصاد اول جهان تبدیل خواهد شد. از سال 2012 با انتصاب شی جینپینگ به سمت دبیر کلی حزب کمونیست چین، روند پیشرفت این کشور سریعتر و تهاجمیتر شد. از این نظر تهاجمی، که دعواهای ارضی که چین با کشورهای همسایه دارد شدت بیشتری گرفته، و مصرانه میخواهد این اراضی را دوباره تحت حاکمیت خود قرار دهد. از جمله در فیلیپین، تبت، و خصوصاً تایوان.
حالا چین کشوری قوی است، و دومین ابر قدرت جهان محسوب میشود. سئوالی که برای خیلیها مطرح است این است که چرا چین از این قدرتی که دارد استفاده نمیکند و با گرفتن این سرزمینهای مورد مناقشه کار را تمام نمیکند و خودش را به عنوان ابرقدرت شماره یک جهان تثبیت نمیکند. در طول تاریخ، و حتی در دوران معاصر، به راحتی میتوان کشورهایی را دید که کسری از قدرت امروز چین را نداشتهاند ولی سودای بازپسگیری سرزمینهای گذشته، و یا حتی کشورگشایی را داشتهاند. پس چرا چین اینکارها را انجام نمیدهد؟ قطعاً در آنجا رهبرانی بوده و هستند که چنین توانایی را در خود میبینند، و تمایل نیز برای اینکارها وجود دارد. پاسخ این سئوال را میتوان از چند دیدگاه بررسی کرد. یک دیدگاه این است که میگوید هنوز وقت اینکارها نشده. آنها معتقدند رقبای چین، که عمدتاً شامل آمریکا و اروپا هستند، باید آنقدر ضعیف شده باشند که توانایی ایستادگی در برابر چین و خواستههای او را نداشته باشند. دیدگاه دوم این است که میگوید چرا باید به خودمان زحمت دهیم و درگیر چنین جنگهایی شویم، درحالی که آنچه را که میخواهیم داریم: پول، اعتبار جهانی، علم ... . دیدگاه دیگر هم این است که چین یک حکومت کاملاً اقتدارگرا نیست و اکثر اعضای حزب کمونیست چین با چنین شدتِ عملهایی موافق نیستند. ولی با ظهور شی جینپینگ و تثبیت جایگاه قانونی او در چند دهه آینده، این دیدگاه درحال تضعیف است.
اینکه آیا چین در آیند اراضی مورد مناقشه را پس میگیرد، آیا تایوان که حدود 80 سال است از حاکمیت سرزمین اصلی خارج شده را دوباره به حاکمیت خود باز میگرداند، اینکه آیا کشور ژاپن، که حدود 25 برابر از چین کوچکتر است و در طول جنگ جهانی دوم مصیبتهای زیادی را بر چین وارد کرد، را تنبیه خواهد کرد، اینکه آیا انگلستان را که در طول قرن 19 چین را تحقیر کرده بود، موجب اعتیاد میلیونها نفر به تریاک شد، و گل سرسبد شهرهای چین، هنگکنگ، را به مدت یک قرن در اختیار گرفته بود را تنبیه خواهد کرد، اینکه آیا چین زودتر از آمریکا انسان را به مریخ خواهد فرستاد یا نه، ... من از پیشبینی این وقایع صرف نظر میکنم، زیرا اینها به متغیرهای زیادی بستگی دارد که از موضوع این کتاب خارج هستند. آنچه فعلاً برایم مهم است، و در ابتدای مقدمه خودم هم ذکر کردم، این است که چین چه تاثیری میتواند روی وضعیت آینده ما داشته باشد، خصوصاً در علم و فنآوری. معلوم است که چین از لحاظ فنآوری به سرعت در حال پیشرفت است، خصوصاً در زمینههای مهمی همچون علومِ کوانتومی و هوشمصنوعی. در دهههای آتی، این فنآوریها تاثیر بسیار مهمی در زندگی بشر خواهند داشت و بعید نیست چین عنان آنها را در دست بگیرد و از رقبا جلو بیفتد. وقتی صحبت از این فنآوریها میشود، خیلی از همکاران ما در حوزه کامپیوتر عقیده دارند که غرب، و خصوصاً آمریکا، چند پله از چین جلوتر است و کلاً کیفیت محصولات غربی از مشابه چینی آنها بهتر است. این حرف ممکن بود حدود 5 سال پیش درست باشد، ولی حالا صحبت از چند پله نیست بلکه گامهایی کمتر از یک پله است، گامهایی که اگر روند به همین ترتیب پیش روند، به سرعت از آنها عبور میشود. برای توسعه یک فنآوری همیشه دو عامل مهم نقش داشته، یکی داشتن متخصصین لازم و دیگری سرمایه. در چین هر دو اینها به وفور وجود دارد. از لحاظ کیفی نیز آنها در حال بهتر شدن هستند، طوری که مثلاً بهترین مدلهای هوش مصنوعی چینی فاصله زیادی با مشابههای غربی خود ندارند.
ولی یک مسئله مهم وجود دارد. در مورد بعضی از موضوعات، این مدلها بسیار محدود عمل میکنند، و طوری تعلیم دیدهاند که به کاربر جواب درستی نمیدهند، یا حتی جواب نمیدهند. مثلاَ اگر شما از یکی از مدلهای هوش مصنوعی چینی بپرسید ” شی جینپینگ کیست؟“ یا حتی تایپ کنید ”شی جینپینگ“ به شما جواب نمیدهد و میگوید ” Sorry, that's beyond my current scope. Let's talk about something else. “ که یعنی ”این خارج از حوزه جاری من است، بیایید در مورد چیز دیگری صحبت کنیم!“ پرسیدن چنین چیزهایی کفرگویی نیست، هوش مصنوعی هم نباید نقش یک مفتش را داشته باشد. آیا اینکه کسی میخواهد در مورد رهبر فعلی چین اطلاعاتی را کسب کند خیلی عجیب است. البته کنترل هوشمصنوعی موضوع روز است و بسیاری از صاحبنظران، و حتی سیاستمداران، معتقدند باید کنترل شود، که تا حد زیادی درست است. ولی این کنترلها باید در سطوحی اعمال شود که به بقاء و امنیت بشر، و خطراتی که ممکن است او را تهدید کند محدود شوند، نه مسائل سیاسی و عقیدتی. در اکتبر سال 2026، طبق اعتراف یکی از سازندگان یک مدل چینی به نام Kimi[1]، که بسیار قوی است (و به گفته ChatGPT حتی در خیلی از موارد از این مدل آمریکایی نیز قویتر میباشد) به این مدل دستور داده شد که چگونگی یک حمله تروریستی را با استفاده از سلاحهای میکروبی شبیهسازی کند، و مدل هم به این درخواست پاسخ داده بود.
هر مدل هوشمصنوعی که درجات بالایی از توانایی داشته باشد و قادر به انجام کارهای بسیار پیچیده هم باشد، اگر طوری آموزش داده شده باشد که سر مسائلی این چنین ساده (مثل سئوال درمورد سیاستمداران) از خودش وسواس نشان دهد، باید در توانایی کلی آن در کمک به انسانها شک کرد. به هر حال امید است که چنین مواردی برطرف شوند. ولی این بستگی به یک اراده سیاسی دارد، و باید دید چین در آینده به کدام سمت میرود.
در ترجمه فارسی این کتاب امکانات و مطالبی اضافه شده که در نسخه چاپی موجود نیستند، از جمله داشتن پیوندهای متعدد به اسامی افراد و مکانهای نامبرده در متن کتاب. فایده این ویژگی این است که اگر خواننده هنوز با اسامی ذکرشده در کتاب مأنوس نشده، و شاید آنها را فراموش کرده باشد، میتواند با کلیک روی پیوندها توضیحات کوتاهی را درمورد آنها ببیند، و بعد که آنها را به یاد آورد، دوباره به همان جایی بازگردد که کلیک کرده بود. این پیوندها در سراسر کتاب تکرار شدهاند و خواننده ناآشنا به تاریخ چین میتواند آنقدر به آنها رجوع کند تا به تدریج آنها را به خاطر بسپارد. معلوم است که در یک کتاب چاپی چنین ویژگی نمیتواند وجود داشته باشد. با داشتن این ویژگی، این کتاب از حالت تاریخچه خارج میشود و میتواند به یک تاریخ مفصل تبدیل شود. اینکه خواننده بخواهد دامنه مطالعات خودش در مورد چین و تاریخ آن را چقدر عمیق کند، بستگی به خود او دارد. او میتواند به مطالب این کتاب بسنده کند، یا با کلیک روی پیوندهای خارجی، به دنیایی پا بگذارد که تقریباً انتهایی ندارد (البته با داشتن اینترنت). بیشتر پیوندها به دائرهالمعارف ویکیپدیای فارسی یا انگلیسی داده شده، که در آنجا نیز پیوندهای بیشماری وجود دارند. بنابراین در این ترجمه که به صورت الکترونیکی ارائه شده، شما یک تاریخ مفصل چین نیز دارید.
مورد دیگری که توسط مترجم در نسخه الکترونیکی گنجانده شده، توضیحاتی درمورد زبان و الفبای چینی است. هرچند نویسنده در مقدمه خودش اشارات کوتاهی به این مورد میکند، ولی مترجم آنها را مختصر و ناکافی دید و تصمیم گرفت در بخش بعدی به آنها بپردازد.
بدون تردید، بدون اغراق، چین کهنترین کشوری است که از دوران باستان تا کنون همیشه سرزمین مهمی بوده، و به احتمال زیاد این وضعیت را در سدههای آتی نیز حفظ خواهد کرد. قدمت تاریخِ مدون این کشور به 1850 سال پیش از میلاد باز میگردد، و شاید فقط مصر از لحاظ قدمت از چین پیشی بگیرد[2]. در طول تاریخ، خیلی از تمدنهای باستانی ظهور کردهاند. مثلاً مصر، یونان، روم، ایران... ولی جایگاه فعلی آنها کجاست؟ آیا اصلاً وجود دارند؟ اگر هنوز هستند، آیا همانند گذشته در جهانِ امروز نیز تاثیر گذارند؟ هر چند در طول بیش از 3500 سال گذشته، چین فراز و فرودهای زیادی داشته، ولی در میان تمدنهای باستانی تنها موردی است که به طور پیوسته جایگاه تاریخی خود را حفظ کرده، و مهمتر اینکه، این جایگاه به طور باورنکردنی در حال صعود است. همین مورد است که جایگاه چین را در میان همه کشورها برجستهتر میکند.
انگیزه برای مطالعه و شناخت یک فرهنگِ خارجی، از نوعی مواجهه فرهنگی سرچشمه میگیرد. ممکن است کسی از طریق سیاحت، خواندن کتاب، یا دیدن فیلم و سریالهایی که در آن کشور تولید شده، با فرهنگ آن کشور، آشنا شده باشند، و نوعی جاذبه در او ایجاد کرده باشد.
فرهنگ چین از جذابترین فرهنگها است. اگر شما به هنرهای زیبا، مثل نقاشی، مجسمهسازی، سفالگری، مینیاتور ... علاقه داشته باشید، مطمئناً چین یکی از شاخصترینها در این زمینه است. در زمانی که در جهان، و از جمله در ایران، نقاشی جایگاهی نداشت، یا بسیار ابتدایی بود، در چین مینیاتورهایی تولید میشد که بسیار ظریف و زیبا بودند. تنها با ورود اروپا به دوران رونسانس بود که نقاشی و مجسمهسازی پیشرفت قابلتوجهی کرد و از چین پیشی گرفت. جالب اینجاست که هنرهای زیبا در ایران، فقط زمانی از اشکال ابتدایی خودشان خارج شدند که در زمان صفویه از فرهنگ چینی الهام گرفتند، نمونه آن مینیاتورهای ایرانی است.
اولین مواجهه مترجم با فرهنگ چینی از طریق سینمای چین بود. در ابتدای دهه پنجاه شمسی فیلمهایی روی پرده سینماهای ایران میرفت که در آن زمان به ”فیلمهای کاراتهای“ معروف بود، که البته تِم اصلی آنها هنرهای رزمی بود. این فیلمها که عمدتاً هنرپیشه هنگکنگی/آمریکایی بروس لی در آنها بازی میکرد، از نوع اکشن بودند، که با فیلمهای اکشن آن دوره، که شامل فیلمهای وستِرن، شمشیر بازی، ... بود بسیار تفاوت داشت. در آن دوره، اکثر جوانان و نوجوانانی که آنها را میدیدند، وقتی از سینما بیرون میآمدند، در یک حالت جادویی گیر میکردند و میخواستند با زمین و زمان مبارزه کنند! در این فیلمها قهرمانانی به تصویر کشیده میشدند که با دستخالی همزمان با چند نفر مبارزه میکردند، در هوا پرواز میکردند، و اگر شمشیر یا صلاح دیگری در دست آنها پیدا میشد، میتوانستند دهها نفر را شکست دهند. این نوع فیلمها به کلی برای جوانان آن دوره تازه بود و جذابیت فوقالعادهای داشت. چرا؟ برای اینکه جنبه حماسی داشت، و بیشتر به فرهنگ ایرانی نزدیک بود.
این حماسی بودن سینمای چین، که هنوز هم ادامه دارد، و بیشتر تولیدات سینمایی این کشور را تشکیل میدهد، فقط جنبه تجاری ندارد، بلکه یک سنت است که در تار و پود تاریخ این کشور تنیده شده. تاریخ باستانی چین، آکنده از شخصیتها و قهرمانان حماسی است، که خواننده این کتاب با برخی از آنها آشنا خواهد شد.
تفاوتهای قابلتوجهی میان مردم چین (کلاً مردم خاور دور) و مردمی که در بقیه دنیا زندگی میکنند وجود دارد. این تفاوتها عمدتاً در زبان، چهره، و عادات سخنگفتن خلاصه میشود. در مورد زبان بعداً بیشتر توضیح خواهم داد. ولی متفاوت بودن چهره این مردم نیز یکی از چیزهایی است که آنها را متمایز میکند. اگر کسی چهره آنها را ببیند، حتی اگر نتواند ملیت دقیق آنها را تشخیص دهد، میداند که به شرق آسیا تعلق دارند. عادات سخنگفتن نیز یکی از وجوهتمایز آنها است. در بسیاری از فرهنگها، هنگام صحبت کردن ابروها، چشمها، دهان و عضلات صورت نسبتاً فعالاند. گوینده ممکن است برای تأکید، ابرو را بالا ببرد، چشمها را بازتر کند یا حالت دهان را به شکل محسوسی تغییر دهد.
در ژاپن، کره، و چین، در بسیاری از موقعیتهای رسمیتر، حالت چهره میتواند کنترلشدهتر و خنثیتر باشد. این الزاماً به معنی کماحساس بودن نیست؛ بلکه نشان دادن احساسات شدید در چهره، مخصوصاً در موقعیتهای رسمی، همیشه مطلوب تلقی نمیشود. تعظیم و ادای احترام نیز یکی از وجوه تمایز آنها با بسیاری از فرهنگها است، هرچند نسبت به گذشته، این سنت به تدریج کمتر شده.
زبان چینی از جالبترین نمونههای تکامل زبان در جهان است، چون سابقهٔ نوشتاری بسیار طولانی دارد، ولی چیزی که امروز «زبان چینی» مینامیم در واقع مجموعهای از گونههای زبانی بسیار متفاوت است.
مسئله کمی پیچیده است. آنچه ما به آن «زبان چینی» میگوییم، در واقع شامل گروه بزرگی از گونه زبانهای سینیتی (Sinitic) است. مهمترین آنها عبارتاند از:
· ماندارین (Mandarin / 官话) — پرگویشترین زبان چینی
· وو (Wu / 吴语) — شامل گویشهای شانگهای
· یویی (Yue / 粤语) — کانتونی
· مین (Min / 闽语) — شامل هوکین و تایوانی
· هاکا (Hakka / 客家话)
· گان (Gan / 赣语)
· شیانگ (Xiang / 湘语)
نکتهٔ بسیار مهم این است که اینها صرفاً لهجههای مختلف زبان چینی نیستند.
مثلاً یک فرد عادی اهل پکن و یک فرد عادی اهل هنگکنگ که به ترتیب ماندارین و کانتونی صحبت میکنند، ممکن است بدون آشنایی قبلی اصلاً نتوانند گفتار یکدیگر را بفهمند. از این نظر، تفاوت این زبانها تا حدی شبیه تفاوت دو زبان مستقل است.
عامل اصلی، نوشتار مشترک و هویت تاریخی این زبانها است.
برای مثال، واژهٔ «من» در ماندارین 我 — wǒ وُوُ (با لحن افتان و بلند) تلفط میشود ، ولی تلفظ کانتونی آن تقریباً: Ngóh (نْگُو) است. یعنی تلفظ کاملاً متفاوت است، اما هر دو به صورت 我 نوشته میشود.
این مسئله یکی از ویژگیهای بسیار عجیب سیستم چینی است: حروف بیشتر از اینکه مستقیماً تلفظ را نشان دهند، معنای واژه را نشان میدهند.
البته حروف چینی کاملاً بیارتباط با صدا نیستند؛ بسیاری از آنها اجزای آوایی دارند، ولی سیستم نوشتاری چینی مانند الفبای فارسی یا لاتین نیست.
زبان چینی استاندارد امروزی، یا پوتونگهوا ا (普通话، Pǔtōnghuà) بر اساس گونهٔ زبانی منطقهٔ پکن و شمال چین شکل گرفته، اما نتیجهٔ یک تحول تاریخی طولانی است.
برای درک تاریخ زبان چینی معمولاً چند مرحلهٔ مهم را از هم جدا میکنند:
که تقریباً از دورهٔ شانگ/ژو تا پایان دورهٔ هان تکامل یافته. این همان زبانی است که بسیاری از متون کلاسیک اولیه، از جمله متون مربوط به کنفوسیوس، با آن ارتباط دارند.
تقریباً از قرنهای ۶ تا ۱۰ میلادی تکامل یافته. در این دوره تفاوتهای آوایی مهمی شکل گرفت و نظامهای قدیمی تلفظ چینی به وجود آمدند.
از حدود دورهٔ سونگ به بعد، گوناگونی منطقهای بیشتر آشکار میشود. ماندارین نوین به تدریج از گونههای شمالی شکل گرفت و در قرن بیستم، جمهوری چین و سپس جمهوری خلق چین، سیستم پوتونگهوا (Putonghua) را به عنوان زبان استاندارد ترویج دادند.
یک نکتهٔ بسیار مهم: زبان چینی «الفبا» ندارد
اگر بخواهیم یک کلمهٔ چینی را بنویسیم، معمولاً آن را با هانزی 汉字 (Hànzì) ، یعنی حروف چینی، مینویسیم. مثلاً: 中国 یعنی «چین»، که در ماندارین ژونگگوُو (Zhōngguó) تلفظ میشود. اما لغت 中国 خودش به تنهایی به شما نمیگوید که دقیقاً باید « ژونگگوُو » تلفظ شود. این تفاوت بسیار مهم است. به همین دلیل یک کانتونیزبان میتواند همان دو حرف را ببیند و آنها را با تلفظ کاملاً متفاوتی بخواند.
پینیین (Pinyin) سیستم لاتیننویسی زبان ماندارین است. مثلاً:
中国 → Zhōngguó
北京 → Běijīng
特朗普 → Tèlǎngpǔ
بنابراین در اینجا حروف لاتین نشاندهنده الفبای زبان چینی نیستند، بلکه صرفاً روشی برای نمایش تلفظ ماندارین هستند.
نکتهای که وجود دارد این است که حروف چینی عمدتاً مشخص کننده صدا نیستند. این یعنی نامهای خارجی را نمیتوان به همان صورتی که در زبانهای دیگر نوشته میشود تلفظ کرد. مثلاً اگر بخواهید اسمی مانند ’ترامپ‘ را در چینی بنویسید، آن را بصورت 特朗普مینویسند، ولی تلفظ ماندارینیِ آن Tèlǎngpǔ (تِهلانگپو) است، که تفاوت زیادی با تلفظ اصلی دارد. این نه تنها در نوشتن، بلکه در گفتار نیز چنین تلفظ میشود و اگر به رسانههای چینی گوش کنید، اگر بخواهند به دونالد ترامپ رجوع کنند، از آن به عنوان تِهلانگپو یاد میکنند. دلیل آن هم این است که چینیها معمولاً نامهای خارجی را ترجمه نمیکنند، بلکه با نزدیکترین هجاهای چینی آوانگاری میکنند. نام Trump به صورت特朗普 (Tèlǎngpǔ) نوشته شده است:
特 (tè) ≈ Tr-
朗 (lǎng) ≈ -ump / -ang
普 (pǔ) ≈ پایان نام
بنابراین Tèlǎngpǔ تلفظ تقریبیِ «Trump» در زبان چینیِ است، نه اینکه معادل دقیق واژهٔ Trump باشند. ضمن اینکه محدودیت ساختارِ هجایی زبان چینی باعث این تغییرات صوتی میشود.
در زیر جدولی از برخی از حروف (نویسهها) چینی، و تلفظ تقریبی آنها به فارسی آمده است:
|
Pinyin |
تلفظ تقریبی به فارسی |
نویسه |
مثال در واژه |
تلفظ کامل واژه به فارسی |
معنی |
|
b |
ب |
八 |
bā |
با |
هشت |
|
p |
پِ (پُرنَفَس) |
朋友 |
péngyou |
پِنگیُو |
دوست |
|
m |
م |
妈妈 |
māma |
ماما |
مادر |
|
f |
ف |
飞 |
fēi |
فِی |
پرواز کردن |
|
d |
د |
大 |
dà |
دا |
بزرگ |
|
t |
تِ (پُرنَفَس) |
他 |
tā |
تا |
او (مذکر( |
|
n |
ن |
你 |
nǐ |
نی |
تو |
|
l |
ل |
来 |
lái |
لای |
آمدن |
|
g |
گ |
高 |
gāo |
گاو |
بلند/مرتفع |
|
k |
کِ (پُرنَفَس) |
看 |
kàn |
کان |
دیدن |
|
h |
خ |
好 |
hǎo |
هاو |
خوب |
|
j |
جِ نرم |
九 |
jiǔ |
جیو |
نه |
|
q |
چِ (پُرنَفَس) |
七 |
qī |
چی |
هفت |
|
x |
شِ نرم |
西 |
xī |
شی |
غرب |
|
zh |
ج/ژِ ضخیم |
中 |
zhōng |
ژونگ |
وسط |
|
ch |
چِ ضخیمِ پُرنَفَس |
吃 |
chī |
چِ |
خوردن |
|
sh |
شِ ضخیم |
十 |
shí |
شِ |
ده |
|
r |
رِ چینی |
人 |
rén |
ژِن |
انسان |
|
z |
دْز |
字 |
zì |
دْزِ |
نویسه/حرف |
|
c |
تْسِ پُرنَفَس |
菜 |
cài |
تْسای |
غذا/سبزی |
|
s |
س |
三 |
sān |
سان |
سه |
یکی از ویژگیهای بسیار مهم زبان ماندارین، تُندار بودن آن است.
در زبان چینی چهار تُن اصلی و یک تُن خنثی وجود دارد:
— تُن اول، مثلاً در mā به معنی مادر
— تُن دوم، مثلاً در má به معنی کرخ
— تُن سوم، مثلاً در mǎ به معنی اسب
— تُن چهارم، مثلاً در mà به معنی فحش دادن سرزنش کردن
— تُن خنثی مثلاً در ma (جملات را پرسشی میکند)
بنابراین تغییر ارتفاع و مسیر صدا میتواند معنی واژه را تغییر دهد. این یکی از دلایلی است که هنگام گوش دادن به چینی، برای کسی که با زبانهای تُندار آشنا نیست، گفتار ممکن است حالت خاصی داشته باشد، زیرا زیر و بم صدا بخش بسیار مهمی از خود واژه است و میتواند معنی آن را تغییر دهد.
خیر، به هیچ وجه، و این نکته بسیار مهمی است. اگر یک فرد چینی امروزی، متنی را ببیند که به حدود ۲۰۰۰ سال پیش مربوط است، ممکن است بتواند بعضی از حروف و مفاهیم را تشخیص دهد، اما نمیتواند آن را مثل زبان امروزی خودش بخواند و آن را بفهمد. این وضعیت شبیه این است که مثلاً یک متن بسیار قدیمی فارسی به خط امروزی نوشته باشند، ولی زبان و واژگان و دستور آن به شدت تغییر کرده باشد. حتی تلفظ بسیاری از حروف چینی در طول تاریخ تغییر کرده. بنابراین هرچند شکل ظاهری حروف نوعی تداوم داشته، ولی زبان گفتاری دائماً در حال تغییر بوده است.
چینی از چند جهت با فارسی و انگلیسی تفاوت زیادی دارد:
در فارسی لغت ”آب“ هم معنا را نشان میدهد و هم با دانستن قواعد الفبای فارسی میتوان تقریباً تلفظ آن را حدس زد. در انگلیسی نیز ”water“ از حروف تشکیل میشود، زیرا سیستم نوشتاری انگلیسی اساساً الفبایی است. اما در چینی، علامت 水 عمدتاً مفهوم آب را منتقل میکند و در ماندارین shuǐ خوانده میشود. ولی در کانتونی تلفظ دیگری دارد. یعنی یک نوشتار مشترک میتواند میان گونههایی که گفتارشان برای یکدیگر قابل فهم نیست، نقش یک پل ارتباطی داشته باشد. این یکی از دلایل مهمِ دوام سیستم نوشتاری چینی است.
یک تفاوت مهم فرهنگی این است که در میان چینیها لبخند الزاماً نشانهٔ شادی نیست. در فرهنگهای شرق آسیا، لبخند ممکن است برای کاهش تنش، پنهان کردن ناراحتی، نشان دادن ادب، یا جلوگیری از ایجاد موقعیت ناخوشایند استفاده شود. به همین دلیل ممکن است شما یک فرد چینی را ببینید که هنگام بیان یک مطلب جدی، لبخند کوچکی میزند، طوری که برای یک فرد ایرانی این رفتار عجیب به نظر برسد.
این موضوع بسیار ظریف است. در بسیاری از فرهنگهای غیر-شرقی، تماس چشمی مستقیم و مداوم نشانهٔ اعتمادبهنفس و توجه تلقی میشود. در بخشهایی از شرق آسیا، بهخصوص در موقعیتهای رسمی یا در تعامل با افرادی که دارای جایگاه بالاتری هستند، تماس چشمی طولانی میتواند نامناسب یا تهاجمی تلقی شود. بنابراین در این نوع فرهنگها فرد ممکن است هنگام صحبت نگاهش را بیشتر جابهجا کند یا مستقیماً به چشم طرف مقابل خیره نشود.
اینجا هم تفاوت بسیار قابل مشاهده است. در چین، حرکتهای کوچک سر میتوانند نقش مهمی در نشان دادن اینکه فرد در حال گوش دادن است داشته باشند. مثلاً تکانهای کوچک سر یا خم کردن مختصر سر، الزاماً به معنای «بله» نیست، بلکه فقط گاهی به معنای «دارم گوش میدهم.» است. اگر ویدئوهای چینی را در کنار مثلاً ویدئوهای ایرانی، آمریکایی یا اروپایی بگذارید، ممکن است احساس کنید صورتِ افراد شرق آسیا هنگام صحبت کردن حرکتهای کوچکتر، کنترلشدهتر، و ظریفتری دارند، در حالی که حرکتهای سر و تغییرات ریتم و تُن صدا، نقش بیشتری پیدا میکند.
اگر میخواهید پس از خواندن این کتاب، به طور صحیح و خلاصه ترتیب و توالی دودمانهای چینی را به خاطر بسپارید، جدول زیر میتواند مفید باشد. توجه داشته باشید که سلسلههای شیا و شانگ اسطورهای هستند. آنها مشابه سلسله پیشدادیان در ایران میباشند (کیومرث، فریدون، جمشید، ...)، ولی معاصر دقیقی در تاریخ ایران ندارند. این جدول میتواند به عنوان یک آزمون کوچک نیز عمل کند:
|
نام سلسله |
محدوده تاریخی |
شخصیتهای برجسته |
سلسله معاصر در ایران |
|
حدود ۲۰۷۰ تا ۱۶۰۰ پیش از میلاد |
یوی بزرگ، جیه |
- |
|
|
حدود ۱۶۰۰ تا ۱۰۴۶ پیش از میلاد |
- |
||
|
۱۰۴۶ تا ۲۵۶ پیش از میلاد |
|||
|
۲۲۱ تا ۲۰۶ پیش از میلاد |
|||
|
۲۰۲ پیش از میلاد تا ۲۲۰ میلادی |
|||
|
۲۲۰ تا ۲۸۰ میلادی |
|||
|
۶۱۸ تا ۹۰۷ میلادی |
|||
|
۹۶۰ تا ۱۲۷۹ میلادی |
سامانیان، آل بویه، غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، ایلخانان |
||
|
۱۲۷۱ تا ۱۳۶۸ میلادی |
|||
|
۱۳۶۸ تا ۱۶۴۴ میلادی |
|||
|
۱۶۴۴ تا ۱۹۱۲ میلادی |
|||
|
دوران جمهوری |
از 1911 تا کنون |
قاجاریان، پهلوی، جمهوری اسلامی |
درباره
نویسندهلیندا جِیوین (Linda Jaivin) متولد -1955، چینشناس، نویسنده، و مترجم استرالیایی است که در طول چهل سال گذشته، سیاست، زبان، و فرهنگ چین را مطالعه میکند. او در چین خبرنگار امور خارجی بوده و از ویراستاران سالنامه داستان چین، همکارِ مرکز مطالعات چین در دانشگاه ملی استرالیا، و نویسنده دوازده کتاب است، همسر سابق او، جرمی بارمه (Geremie Barmé)، نیز یک چینشناس معروف است که در این کتاب بارها از او نقل قول میشود.
پاییز 1405
کامران بزرگزاد ایمانی
در زبان چینی هیچ نفرینی با این مضمون وجود ندارد که بگوید "ای کاش در روزگار پرمشکلی زندگی کنی"، زیرا حتی اگر چنین نفرینی معنی هم داشت، چیز زائدی بود؛ تاریخ چین همیشه سرشار از مشکلات، شخصیتهای بزرگ و افسانهای، جدالهای فلسفی، دسیسههای سیاسی، درگیریهای نظامی، آشوبهای اجتماعی، و نوآوریهای هنری و تکنولوژیکی است. تاریخ این سرزمین با پیچ و خمها، چرخشها، جهشها و بازگشتها به پیش میرود. سوابق تاریخی چین طولانی و عمیق هستند، و حداقل به ۳٬۵۰۰ سال پیش بازمیگردند. مضامین و درسهای چینی، و همچنین خاطراتِ آنها از زخمها و پیروزیها، در زیر ظاهرِ زندگی، زبان، فرهنگ، و سیاست معاصرِ چین در جریان است. نقش کلیدی و فزاینده جمهوری خلق چین در امور جهانی، آگاهی از این تاریخ را ضروری میکند، زیرا کلید درکِ چینِ امروز، مطالعه گذشته این سرزمین است.
برای مثال، اصرار حزب کمونیست چین را در نظر بگیرید که میگوید هنگکنگ، تایوان، تبت، سینکیانگ (Xīnjiāng)، و جزایر دریای چین جنوبی، همگی بخشی از چین هستند. آن شدتی که حزب کمونیست چین «اتحاد مجدد» این سرزمینها را دنبال میکند، ریشه در تحقیر و استعمار چین توسط قدرتهای امپریالیستی در قرن نوزدهم، و جنگهای داخلی قرن بیستم دارد. همچنین به دورههای خشونتآمیز جدایی اشاره دارد که از دو هزار سال پیش رخ داده، ولی داغ خود را بر روان ملی چینیها گذاشته است. اولین اتحاد بزرگ چین که در سال ۲۲۱ پیش از میلاد صورت گرفت، با شدت بالایی از استبداد همراه بود، و این بخشی از میراث پیچیده این تاریخ است. در همین زمان بود که استانداردسازی وسیع اوزان، مقیاسها، و زبانِ نوشتاری انجام گرفت.
در چین هیچ چیزی کوچک نیست. جمهوری خلق چین، با داشتن حدود ۱.۴ میلیارد نفر جمعیت، به داشتن پرجمعیتترین کشور جهان بر خود میبالد، این یعنی از هر پنج نفر روی زمین، تقریباً یک نفر چینی است (بدون احتساب چهل و پنج میلیون نفر دیگر در سراسر جهان که خود را چینی میدانند). چین با داشتن مساحتی در حدود ۹.۳ میلیون کیلومتر مربع، پس از روسیه و کانادا، سومین سرزمین بزرگ است که با چهارده کشور دیگر مرز مشترک دارد. جمهوری خلق چین بزرگترین کشور بازرگانی جهان، دومین اقتصاد بزرگ جهانی، یک قطبِ تولیدی قدرتمند، و یک نیروی نظامی مقتدر است، که ارتش آن از هر نیروی مسلح دیگری بزرگتر است. این کشور نقش روزافزونی را در نهادهای جهانی و امور بینالمللی ایفا میکند.
طرح تریلیون دلاری کمربند و جاده چین (جاده ابریشم جدید) - با پروژههایی در کشورهای متنوعی مانند افغانستان، اکوادور، بحرین، بلغارستان، اتیوپی و ویتنام - بلندپروازانهترین پروژه زیرساختی جهانی در تاریخ است. طرحهای داخلی چین نیز غالباً به همین اندازه عظیم هستند. مثلاً ساخت سدهای غولپیکر، ایجاد سیستمهای نظارتی فراگیر، یا ایجاد طولانیترین خط ارتباطی ثابت دریایی در کره زمین، یعنی پل ۵۵ کیلومتری هنگکنگ-ژوهای-ماکائو. چین همچنین در هوش مصنوعی، فناوریهای سبز، و زیرساختهای شبکههای ارتباطی پیشرو است و قصد دارد تا سال ۲۰۵۰ در علم و فناوری به یک رهبر جهانی تبدیل شود.
ظهور جمهوری خلق چین واکنشهای مختلفی را در خارج از کشور برانگیخت، از جمله نگرانی در مورد عملیاتِ نفوذِ سیاسی و نقض حقوق بشر. اصرار پکن مبنی بر اینکه حقوق بشر را متفاوت از غرب تعریف میکند، کمکی به اطمینانِ خاطرِ منتقدانش نمیکند. اگرچه حزب کمونیست چین ادعا میکند که از طرف تمام ۱.۴ میلیارد شهروند این کشور صحبت میکند، تاریخ نشان میدهد که مردم این سرزمینِ بزرگ همیشه طیف وسیعی از مواضع فکری، فلسفی، سیاسی و فرهنگی را داشتهاند.
چین از جهات مختلفی متنوع است. بیش از ۹۰ درصد از جمعیت چین خود را متعلق به قوم هآن (Han) میدانند، و 10 درصد بقیه به پنجاه و پنج گروه قومی دیگر، از جمله اویغورها، مغولها، و تبتیها تعلق دارند. بسیاری از آنها به زبانهای دیگری صحبت میکنند و علیرغم فشار برای ادغام در فرهنگِ هآن، آداب مذهبی و فرهنگی خود را حفظ کردهاند. هویت هآنها نیز ممکن است با فرهنگها و خرده فرهنگهای مناطق مختلف درآمیخته باشد، و به لهجههای مجزا و حتی غیرقابل فهم، از جمله شانگهایی (Shanghainese) و کانتونی (Cantonese) صحبت کنند، که دومی ادعا میکند کسانی که به این گویش صحبت میکنند، نسبت به کسانی که ایتالیایی صحبت میکنند بیشتر است (بیش از شصت و دو میلیون نفر). زبان ملی چین، پوتونگهوا (Pǔtōnghuà)، که گاهی در زبان انگلیسی به آن ماندارین (Mandarin) میگویند، یک زبان ساختگی است. وزارت آموزش و پرورش جمهوری خلق چین در سال ۲۰۱۳ اذعان کرد که کمتر از ۱۰ درصد از جمعیت چین به طور سلیس به این زبان صحبت میکنند، و به سختی ۳۰ درصد از آنها کلاً به این زبان صحبت میکنند، اگرچه هدف از این زبان تغییر این وضعیت بود.[3]
...........................................
محتویات کامل این کتاب در 15 فصل و 300 صفحه منتشر شده، برای ادامه مطالعه این کتاب میتوانید نسخه کامل PDF آن را تهیه کنید.
یک داستان محبوب چینی در مورد خلقت در گذشتههای بسیار دور به ما میگوید که آشفتگی ابتدایی به شکل یک تخممرغ درآمد، که در آن انرژیهای مکمل کیهانی، یعنی یین 陰 و یانگ 陽، در اطراف غولی پشمالو و شاخدار به نام پانگو فشرده شدند. هجده هزار سال گذشت. پانگو به شکل کامل از تخم بیرون آمد و تبری در دست داشت که با آن یین و یانگ را از هم جدا کرد. یین به زمین زیر پایش، و یانگ به آسمان تبدیل شد. همچنان که قد او بلندتر میشد، این دو بیشتر و بیشتر از هم دور میشدند. پس از مرگ پانگو، گوشت او به خاک، عرق او به باران، و نفس او به باد تبدیل شد. خون او به صورت رودخانهها و دریاها جاری شد. چشمانش به خورشید و ماه تبدیل شدند. از موهایش گیاهان و درختان روییدند و ککهای خزِ او به حیوانات و انسانها بدل گشتند.
زمانهای زیادی سپری شدند. خدایان متخاصم آسمانها را ویران کردند. سپس نووا (Nǚwā)، دختر امپراتورِ یشمِ آسمانی، آسمان را با سنگهای رنگی ترمیم کرد. برخی میگویند این نووا بود که انسانها را آفرید و آنها را از گِل ساخت.
حدود ۷۸۰٬۰۰۰ سال پیش، رودخانه زرد بسیار نزدیکتر از مکانی که اکنون پکن مینامیم، جریان داشت و دشت آبرفتی حاصلخیزی را ایجاد کرده بود. خوکهای وحشی، گاومیشها، گوسفندان و گوزنها در مراتع سرسبزی که از دومین رودخانه بزرگ چین امتداد یافته بودند، پرسه میزدند و در جنگلهای انبوه، پرندگان در درختان گردو و میوه لانه داشتند. در غارهای اطراف، انسان هومو ارکتوس پکیننسیس) و دیگر اجداد عصر حجری بشر از ترس گربههای دندان شمشیری، گرگها، خرسها، پلنگها و دیگر شکارچیانی که برای شکار و جمعآوری غذا به دشتها میآمدند، پناه میگرفتند.
دو قبیله، هوآ (Huá) و شیآ (Xià)، که اکثریت قومِ چینی هان ادعا میکنند از آنها هستند، در اطراف بخشهای میانی و پایینی رودخانه ساکن شدند. در زمانی حدود ۱۳٬۰۰۰ سال پیش، یکی از آنها از استخوان سوختهای به طول دو سانتیمتر، یک پرنده تراشید که بر روی پایهای قرار گرفته بود، و این قدیمیترین مجسمه حیوانی است که تاکنون در شرق آسیا یافت شده.

این مجسمهی حیوانی در سال ۲۰۲۰، در میان انبوهی از خاک به جا مانده از یک شرکت ساختوساز که در حال حفر چاهی در لینگجیانگ، استان هِنان، بود، پیدا شد.
...........................................
محتویات کامل این کتاب در 15 فصل و 300 صفحه منتشر شده، برای ادامه مطالعه این کتاب میتوانید نسخه کامل PDF آن را تهیه کنید.
پس از مرگ اولین پادشاه سلسله ژو (Zhou)، به نام وو (Wu)، تاج و تخت به پسر جوان او، و برادرش، حاکم ژو، به عنوان نایبالسلطنه رسید. حکمرانی حاکم ژو، چنان دوران صلح و ثباتی بود که در طول بیش از چهل سال حتی یک جرم هم در آن رخ نداد. اشرافِ موروثی و زمیندار، تسلیم خود در برابر سلسله ژو را از طریق تبادل هدایا و مراسم آیینی ابراز میکردند. این اولین عصر طلایی چین بود و تا حدود ۷۷۰ پیش از میلاد ادامه یافت. سپس قبایل کوچنشین از شمال غربی حمله کردند و حاکمان ژو را مجبور به فرار به سمت شرق کردند - و پس از آن سلسله ژو به سرعت از نظر قدرت و شکوه رو به زوال رفت.
دوران نخست و توام با خوشی سلسله ژو، به نام ژوی غربی شناخته شد. دومین دوره، ژوی شرقی، که به دو بخش بهار و پاییز (۷۷۱–۴۷۶ پیش از میلاد) و دولتهای درجنگ (۴۷۵–۲۲۱ پیش از میلاد) تقسیم میشود، زمانی خشونتبار و پرتلاطم بود. دولتهای خراجگزار که روزگاری وفادار بودند، درگیر مناقشاتی روزافزون و خشن با حاکمان ژو و همچنین با یکدیگر شدند. دولتهای بزرگ، دولتهای کوچکتر را بلعیدند تا اینکه تنها هفت دولت باقی ماندند و این هفت دولت برای کسب برتری به شدت با یکدیگر میجنگیدند.

قلمرو سلسله ژو در اوج خودش، از جنوب رودخانه یانگ تسه تا استپهای شمالی امتداد داشت.
شاید جای تعجب نباشد که در این دوره یکی از مشهورترین کتابهای استراتژی نظامی جهان، یعنی «هنر جنگ» نوشته سانزی (Sunzi)، نوشته شد. 36 ترفند این کتاب، در درجه اول با هدف اجتناب از نبرد تدوین شدهاند:
بالاترین تحقق پیروزی، حمله به نقشههای دشمن است؛ سپس حمله به اتحادهای آنها؛ سپس حمله به ارتش آنها؛ و پایینترین آنها حمله به شهرهای مستحکم آنهاست. بنابراین، کسی که در بهکارگیری نیروی نظامی مهارت دارد، ارتشهای دیگران را بدون درگیر شدن در نبرد، مطیع خود میکند، شهرهای مستحکم دیگران را بدون حمله به آنها تصرف میکند و دولتهای دیگران را بدون جنگ طولانی نابود میکند.
این دوران، نه تنها در چین، بلکه در سراسر جهان، برای فلسفه دوران فوقالعاده پرباری بود. در حدود ۴۵۰ پیش از میلاد، در سرزمینهای غربی، سیدآرتا گوتامای (Siddhārtha Gautama) به بینشهای معنوی دست یافت که برای او عنوان بودا ،یا ضمیر روشن را به ارمغان آورد. در آسیای صغیر، یک یونانی به نام تالس میلتوسی (حدود ۶۲۴ تا ۵۴۸ پیش از میلاد)، راههایی برای توضیح جهان بررسی کرد که به اسطورهشناسی متکی نبود، و به اولین فیلسوف غرب تبدیل شد و کمتر از یک قرن بعد سقراط (Socrates)، افلاطون (Plato) و ارسطو (Aristotle) از او پیروی کردند. تعدادی از متفکران در چین ظهور کردند که تا به امروز بر اندیشه و سیاستِ آنجا و سایر نقاط آسیا تأثیر گذاشتند. از جمله مهمترین آنها کنفوسیوس (Confucius) بود.
...........................................
محتویات کامل این کتاب در 15 فصل و 300 صفحه منتشر شده، برای ادامه مطالعه این کتاب میتوانید نسخه کامل PDF آن را تهیه کنید.
در سال ۲۲۱ پیش از میلاد، مردی به نام یینگ ژنگ (Ying Zheng) خود را «چین شی هوانگ» (Qín Shǐhuáng)، اولین امپراتور سلسله چین، اعلام کرد و عنوانی که قبلاً برای حاکمان و نیمهخدایان افسانهای، مانند امپراتور زرد، در نظر گرفته شده بود، را به خود اختصاص داد. پیش از این هرگز چنین قلمرو بزرگی (۳.۴ میلیون کیلومتر مربع) تحت یک حاکمیتِ واحد متحد نشده بود. اگرچه سلسله چین به سختی پس از مرگ بنیانگذار خود دوام آورد، محقق چینشناس، جرمی بارمه، خاطرنشان میکند که «جاهطلبی امپراتوری و حکومت خشن آن از آن زمان تاکنون سیاست چین را تسخیر کرده است».
چین شی هوانگ، که تمام سرزمینهای زیر آسمان، یا تیآنشیآ (tiānxià) ، را با زور فتح کرده بود، نیاز داشت آن را در برابر تهاجمات خصمانه ایمن سازد. او تقریباً به یک میلیون سرباز و مردم عادی - تقریباً یک پنجم رعایای خود - دستور داد تا در امتداد مرز شمالی امپراتوری او، در شبکهای از جادهها و دیوارهای مرزی خاکی، برجهای علامتدهی و برجهای دیدهبانی مشغول به کار شوند. این دیوارهای بزرگ در درجه اول برای جلوگیری از ورود همپیمانانِ قبایل کوچنشینِ جنگجو، که چینیها آنها را شیاونگو (Xiōngnǔ) مینامیدند، و گاهی در انگلیسی به آن هون (Hun) میگویند، در نظر گرفته شده بود.

سلسله چین دیوارهای مرزی موجود را تقویت، و آنها را با دیوارهای جدید به هم متصل کرد تا اولین دیوارهای بزرگ چین را ایجاد کند که هدف آن تأمین امنیت مرزهای شمالی بود.
...........................................
محتویات کامل این کتاب در 15 فصل و 300 صفحه منتشر شده، برای ادامه مطالعه این کتاب میتوانید نسخه کامل PDF آن را تهیه کنید.
ملکه لو، همسر گائوزو، زمانی که هنوز امپراتور یک فرد عادی بود، و با نام لیو بانگ شناخته میشد، با او ازدواج کرده بود. آنها پسر آرامی به نام یینگ (Yíng) داشتند. گائوزو که در حال بهبودی از زخم تیری بود که در جریان سرکوب یک شورش به او خورده بود، میخواست یینگ را به جای خود به میدان نبرد بفرستد. ولی ملکه لو برای محافظت از پسرش، خود برای فرماندهی سربازان بیرون رفت.
مشکلات پس از آن آغاز شد که گائوزو عاشق یک همخوابه جوان (همسر فرعی) به نام بانو چی (Lady Qī) شد. بانو چی با چشمانی اشکبار به گائوزو التماس کرد که پسرشان، رویی (Rúyì)، را به عنوان جانشین خود منصوب کند. اما ملکه لو به این راحتیها پا پس نکشید. پس از مرگ گائوزو، ملکه پسرش، یینگ پانزده ساله، را به عنوان امپراتور هویی (Huì emperor) به تخت سلطنت نشاند و خودش را به عنوان نایبالسلطنه در کاخ حبس کرد. امپراتور جوان هویی، که به نیات مادرش مشکوک بود، برادرش رویی را در کنار خود نگه داشت. یک روز صبح که او زود برای شکار از خواب بیدار شد و برادر ناتنیاش را در اتاقشان تنها گذاشت، ملکه لو آن پسر را مسموم کرد، و به نگهبانانش دستور داد دستها و پاهای بانو چی را قطع کنند، چشمانش را از حدقه بیرون بیاورند، زبانش را ببرند و او را در گودالی پر از خوک و مدفوع انسان بیاندازند.
هویی چنان از اعمال مادرش پریشان شد که به رختخواب رفت و با نوشیدن و همآغوشی با زنان فرعی خودش، تسکین گرفت. او از حکومت کردن امتناع ورزید و ادعا کرد که به عنوان پسر یک هیولا، صلاحیت حکومت کردن را ندارد، و به طور متناقضی مادرش را آزاد گذاشت تا به نام او امپراتوری را اداره کند.
امپراتور هویی از زنان فرعی خود چندین پسر داشت. پس از مرگ او بر اثر بیماری در سال ۱۸۸ پیش از میلاد، مادرش، ملکه لو، یکی از پسرانش را بر تخت سلطنت نشاند و تمام زنان فرعی او را به قتل رساند تا از هرگونه اقدام آنها برای کسب قدرت جلوگیری کند. سپس، وقتی فهمید که امپراتور جدید میدانسته که او مادرش را کشته است، دستور داد او را نیز از تخت سلطنت پایین بکشد و یک برادر ناتنی نوزاد را به جای او بر تخت سلطنت نشاند.
...........................................
محتویات کامل این کتاب در 15 فصل و 300 صفحه منتشر شده، برای ادامه مطالعه این کتاب میتوانید نسخه کامل PDF آن را تهیه کنید.
«داستان عاشقانه سه پادشاهی» نوشتهِ لو گوانژونگ (Luó Guànzhōng)، یک رمان از قرن چهاردهم میلادی است که بر اساس تاریخ دورهِ پُرآشوبی نوشته شده که با مشکلات اواخر سلسلهِ هان آغاز شد. جملهِ آغازین این رمان از مشهورترین جملات ادبیات چین است: «در راه و رسم همهِ چیزهای زیر آسمان، آنچه دیرزمانیست از هم جدا بوده، باید به هم پیوندد، و آنچه به هم پیوسته، باید از هم بگسلد.» چرخهِ نظم و هرج و مرجی که منسیوس (Mencius)، یا همان منگزی، به آن اشاره کرده، از مضامین رایج تاریخ چین است. دوران هرجومرجی که با لشکرکشی سائو سائو به سمت جنوب آغاز شد، از آن زمان بهعنوان یک داستان هشداردهنده دربارهِ خطراتِ چندپارگی و ناهمبستگی به کار رفته است.
زمانی که ارتش هان به رهبری سائو سائو به رودخانه یانگتسه رسید، سربازانش خسته، ضعیف از بیماری، روحیه پایین، و تدارکات اندکی داشتند. تالابهای باتلاقی جنوب، سوارهنظامهایی که از قبیله شیونگنو، و دیگر قبایل شمالی جذب شده بودند، را غرق در بیماری کرد. بزرگترین دارایی نظامی سائو سائو، ناوگانی از کشتیهای جنگی بود که سربازانش از یک ایالت در امتداد رودخانه به غنیمت گرفته بودند. هدف او مطیع کردن دو ایالت بزرگ رقیبِ هان بود که با هم بر سرزمینهای جنوب رود یانگتسه فرمانروایی میکردند. در شرق، پادشاهی وو (Wú) به رهبری نظامی جوان، سون کوآن (Sūn Quán)، قرار داشت؛ در غرب (شامل سیچوآن امروزی) شو (Shǔ) قرار داشت که توسط یکی از خویشاوندان دور خاندانِ قبیله لیو (Liú) به نام لیو بی (Liú Bèi) (۱۶۱-۲۲۳ ) رهبری میشد، و مدعی تاج و تخت بود. رهبران وو و شو برای مقابله با تهدیدات مشترک، اتحادی مستحکم تشکیل دادند.
...........................................
محتویات کامل این کتاب در 15 فصل و 300 صفحه منتشر شده، برای ادامه مطالعه این کتاب میتوانید نسخه کامل PDF آن را تهیه کنید.
در دوره منتهی به سلسله تانگ (Tang)، زنان تمایل داشتند صورت خود را در ملاء عام بپوشانند. مدت کوتاهی پس از تأسیس این سلسله جدید، آنها شروع به پوشیدن سربندها و مدل موهایی کردند که خصوصیات آنها را نشان میداد. تزئینات مو به طور فزایندهای پیچیده شد. آرایش نیز در محافل ممتاز دربار پیچیدهتر و حتی عجیب و غریب شد، و زنان مرفه از آنها الگو میگرفتند. برای مدتی، زنان حتی صورت خود را با برچسبهای تزئینی ساخته شده از ورقهای طلا، سنگهای معدنی، کاغذ رنگی، یا پارچه میپوشاندند. در اینمورد، شاعری به نام وانگ جی آن (Wáng Jiàn) نوشت: آنها آنقدر آرایش میکردند که وقتی شبها آن را میشستند، « آب در تشت طلا به شکل گِل قرمز درمیآمد». نکتهای که اینجا جالب است، دربارهِ روزگاری است که شاعرانِ مرد میتوانستند از شلختهکاری که زنان در لگنهای زرین بهجا میگذارند، گلایه کنند.
تا سال ۶۶۰، سلسله تانگ مرزهای شمالی خود را آرام کرده و به جاده ابریشم دسترسی پیدا کرده بود. جاده ابریشم مکانی بود که سلسله تانگ نفوذ خود را از طریق آن در سراسر آسیای مرکزی گسترش میداد. در شرق چین، بیشترِ شبه جزیره کره توسط دودمان تانگ کنترل میشد، و آنها در شهری که امروزه هانوی نامیده میشود، یک فرماندار مستقر کرده بودند. سرزمین تبت، که در غرب قرار داشت، و در دوره شانزده پادشاهی بخشهای بزرگی از جنوب غربی را کنترل میکرد، همچنان یک تهدید نظامی قوی بود. تانگ با استفاده از «دیپلماسی شاهزاده خانمها»، یک شاهزاده به نام ونچِگ (Wénchéng) را به عنوان عروس به پادشاه جنگجوی تبتی، سونگتسن گامپو (Songtsen Gampo)، فرستاد. ونچِنگ و یکی دیگر از همسران نپالی پادشاه، به نام بهریکوتی دوی (Bhrikuti Devi)، بودیسم را به تبت معرفی کردند که با جنبههایی از مذهب بومی بونِ تبت (Bon)، که نوعی انیمیست (روحپرستی) بود، ادغام شد و به بودیسم تبتی تبدیل گشت. ادعاهای دیگر، مبنی بر اینکه ونچنگ تمدن چینی را (به شکل کاغذ و چیزهای دیگر) نیز به تبت آورده است، در ادعاهای رسمی دولت چین مبنی بر اینکه تبت «همیشه» بخشی از چین بوده، نقش اساسی داشتهاند.
...........................................
محتویات کامل این کتاب در 15 فصل و 300 صفحه منتشر شده، برای ادامه مطالعه این کتاب میتوانید نسخه کامل PDF آن را تهیه کنید.
آن شب ژائو کوانگیین (Zhao Kuangyin) درس سختی در مورد قدرت ارتش آموخت. اگرچه او تسلیم خواستههای افرادش شد، اما در عوض از آنها اطاعت مطلق خواست. او به آنها دستور داد که به حاکم نوزاد، خانواده سلطنتی، یا هر کس دیگری در پایتخت آسیبی نرسانند. او به عنوان امپراتور سونگ تایزو (Song Tàizǔ) (حکومت: ۹۶۰-۹۷۶ )، قدرت ارتش را محدود و قدرت خدمات کشوری را تقویت کرد. تایزو در تلاش برای متحد کردن قلمرو خودش، ترجیح داد با کشورهای رقیب مذاکره کند، یا در جایی که این کار با شکست مواجه میشد، آنها را مرعوب کند و تا حد امکان از درگیری مستقیم اجتناب کند. در ابتدا این تاکتیکهای کمخشونت به خوبی جواب میدادند.
زمانی که آخرین ایالت رقیب در سال ۹۷۹ به سلسله سونگ پیوست، تاج و تخت به برادر کوچکتر تایزو، امپراتور سونگ تایزونگ (Song Tàizōng) ( حکومت: ۹۷۶-۹۹۷ )، رسیده بود که ممکن است برادرش را برای به دست آوردن تاج و تخت به قتل رسانده باشد یا نه، در غیر این صورت تاج و تخت باید به پسران تایزو میرسید. داستانهایی درباره ضربات تبر در آن شب بر سر زبانها بود.
...........................................
محتویات کامل این کتاب در 15 فصل و 300 صفحه منتشر شده، برای ادامه مطالعه این کتاب میتوانید نسخه کامل PDF آن را تهیه کنید.
چنگیز خان (Genghis Khan) (۱۱۶۲ – ۱۲۲۷) زمانی گفته بود که بزرگترین لذت زندگی، شکست دادن دشمنان، تصاحب اسبها و داراییها، و تجاوز به زنانِ گریان آنها است. در سال ۱۲۱۵، او سربازانش را در یک «کشتار باشکوه» رهبری کرد که پایتختِ سلسله جین را به ویرانهای تبدیل کرد و خیابانهای آن را پر از اجساد و غرق در خون کرد. سوابق سرشماری نشان میدهد که تعداد خانوارهای جین بین سالهای ۱۲۰۷ تا ۱۲۳۶ از ۸.۴۱ میلیون نفر به ۱.۱ میلیون نفر کاهش یافته بود، که نشان میدهد ممکن است مغولها در مسیر فتوحات خود، از میان هشت نفر، هفت نفر را کشته باشند.
یل او چوکای (Yelü Chucai)، مشاور خیتانایی چنگیز خان، استدلال میکرد که هر چقدر هم که غارت و کشتار لذتبخش باشد، اگر خان بزرگ به رعایای خود اجازه زندگی بدهد و از آنها مالیات بگیرد، سود بیشتری از آنها خواهد برد. یا همانطور که راهب بودایی جامعالاطراف و متخصص رملشناسی، لیو بینگژونگ Bǐngzhōng) Liú) ( ۱۲۱۵-۱۲۹۴ )، به نوه چنگیز، قوبلای خان (Khublai Khan) (۱۲۱۵-۱۲۹۴ )، گفت: «شما میتوانید سوار بر اسب «کُل زیر آسمان» را فتح کنید، اما نمیتوانید از آنجا بر آن حکومت کنید.»
قوبلای خان (Kublai Khan)، که بخش چینی امپراتوری مغول را اداره میکرد، خوششانس بود که مشاوران خوبی داشت و به اندازه کافی باهوش بود که به حرف آنها گوش دهد. یکی از مشاوران او مادرِ خودش، سرقویتی بیگی (Sorghaghtani Beki) (حدود ۱۱۹۰ تا ۱۲۵۲) بود که یک محقق سریانی درباره او گفته است که اگر فقط یک زن دیگر مانند او پیدا شود، با کمال میل حاضر است زنان را برتر از مردان اعلام کند. او از سال ۱۲۳۲ مسئول حکومت بر بخشهایی از شمال چین بود و بینشهای ارزشمندی در مورد چگونگی حکومت بر مردم غیرکوچنشین و کشاورز به دست آورده بود که آنها را با پسرش به اشتراک گذاشت.
در سال ۱۲۷۱، قوبلای خان با استفاده از حرف (元)، رسماً سلسله یوآن (Yuán) را که در آی چینگ به «خاستگاه نهایی» اشاره داشت، تأسیس کرد. این اولین سلسله بزرگی بود که به نامِ زادگاه بنیانگذارش نامیده نمیشد. به غیر از سلسله هان، هیچ سلسله دیگری، از جمله سلسله جین، تا به حال بر قلمرویی با چنین وسعتی حکومت نکرده بود. یوانها پایتخت خود، خان بالغ (Khanbalik)، که دیوارهای سفید داشت را در نزدیکی ویرانههای پایتخت جین (و لیائو سابق) ساختند. به غیر از چند وقفه کوتاه، از آن پس این مکان به عنوان پایتخت چین بوده و حالا پکن نامیده میشود.
...........................................
محتویات کامل این کتاب در 15 فصل و 300 صفحه منتشر شده، برای ادامه مطالعه این کتاب میتوانید نسخه کامل PDF آن را تهیه کنید.
امپراتور هونگوو (Hóngwǔ)، که نامی بود که ژو یوانژانگ (دوران فرمانروایی: ۱۳۶۸–۱۳۹۹)، برای خود برگزیده بود، به اندازهٔ قوبلایخان به عالمان و دیوانسالارانِ دانشمند بیاعتماد بود؛ اما دلیل بیاعتمادی او این بود که معمولاً آنها نسبت به خودش تحصیلات بیشتری داشتند، از طبقات اجتماعی بالاتری میآمدند، و صاحب نظر بودند. او در دربار خود از حضور ژنگیُوها (zhèngyǒu)، یعنی «دوستانی که اهل بحث و انتقاد کردن هستند»، استقبال نمیکرد. او آیینهای کنفوسیوسی را بهجا میآورد، اما در عین حال مانع انتشار متون کنفوسیوسیِ ناخوشایندِ ضد خودش میشد؛ از جمله نوشتههای مِنگزی که کشتن فرمانروایان ستمگر را مشروع میدانستند. او که نسبت به هرگونه چالش علیه اقتدار خود بدگمان بود و نسبت به توهین حساسیت شدیدی داشت، دهها هزار تَن از عالمان و دیوانسالاران، و همچنین فرماندهان نظامی، از جمله متحدان سابق خود، را با اتهامهایی از فساد گرفته تا خیانت، اعدام کرد.
خصومت هونگوو با مقامات علمی، او را بر آن داشت تا حدود دوازده سال پس از سلطنتش، مقام نخستوزیری را لغو کند و قدرت مدنی و نظامی را در دستان خود متمرکز کند. اگرچه سلسله مینگ تقریباً ۳۰۰ سال دوام آورد، اما تصمیم هونگوو برای قرار دادن امپراتور در مرکز تصمیمگیریها، در نهایت این سلسله را به یک حکومت بیکفایت، و فاسد تبدیل کرد.
پس از آنکه هونگوو مغولها را تا مرزهای سیبری به عقب راند، قلمرو او به بزرگی قاره اروپا شد. او پایتخت خودش را در جنوب نانجینگ تأسیس کرد. هونگوو با الهام از تقسیم سرزمین به واحدهای اداری در دوران تانگ، کشور را به پانزده استان تقسیم کرد. مرز اکثر استانهای امروزی چین به دوران مینگ برمیگردد.
...........................................
محتویات کامل این کتاب در 15 فصل و 300 صفحه منتشر شده، برای ادامه مطالعه این کتاب میتوانید نسخه کامل PDF آن را تهیه کنید.
مردان مانچو فرق سر خود را میتراشیدند، بقیه موهایشان را بلند میگذاشتند و آن را به شکل «دُمموش» میبافتند. عموی امپراتورِ کودک، دورگون (Dorgon)، که نایبالسلطنه بود، کمی پس از ورود به پکن از مقامات و سربازان سابق مینگ خواست که همین کار را انجام دهند و در نهایت این دستور را به همه مردان بالغ تعمیم داد. انتخاب سختی بود، زیرا شما یا باید سرتان را اینطور آرایش میکردید یا سرتان را برباد میدادید. سلسله چینگ مجبور کردن همه رعایای مرد به پیروی از آرایش به سبک مانچو را با اصطلاحات کنفوسیوسی توجیه کرد: «حالا که کشور یک خانواده است، حاکم مانند پدر است و مردم مانند پسران... چگونه پسران میتوانند متفاوت باشند؟» همچنین دربار چینگ به رعایای خود دستور داد که سبک لباس پوشیدن مانچو را بپذیرند، که شامل ردایی بود که به صورت مورب در شانه راست بسته میشد و آستینهایی که به سرآستینهای سممانند مخروطی تبدیل میشدند، که برای مردمی که زمان زیادی را سوار بر اسب میگذراندند، هم جنبه نمادین و هم جنبه کاربردی داشت.
انزجار از آرایش موی دُمموشی، هم جنبه شخصی و هم جنبه سیاسی داشت. موی انبوه، که شاید به صورت جمع بسته میشد، نشان دهنده مردانگی و ظرافت در یک مرد بود. در جنوب مقاومت در برابر موی دُمموشی (و سلسله چینگ) شدیدتر بود. در نهایت، جنوب یک رهبر شورشی را به بار آورد که ابتدا موی دُمموشی خود را کوتاه کرد و سپس نه تنها به سقوط سلسله، بلکه به سقوط کلِ بنای امپراتوری چین کمک کرد.

سلسله چینگ به همه مردان چینی دستور داد که مدل موی « دُمموشی» منچو را بپذیرند، در غیر این صورت اعدام میشدند. این امر باعث خشم مردم هان شد، زیرا سرهای تراشیده مخصوص پسران، راهبان، جنایتکاران، و خواجهها بود.
...........................................
محتویات کامل این کتاب در 15 فصل و 300 صفحه منتشر شده، برای ادامه مطالعه این کتاب میتوانید نسخه کامل PDF آن را تهیه کنید.
علیرغم امیدهای انقلابیون، هیچ گذارِ آرامی به سوی یک دولت/ملت مدرن وجود نداشت. قدرتهای امپریالیستی هنوز بنادر کلیدی را اشغال کرده و خواستار غرامتهایی بودند که سلسله چینگ به آنها وعده داده بود. رهبران نظامی و صاحب قدرتان محلی، که از زمان سلسله ژو بلای جان دولتهای ضعیف بودند، از همان ابتدا، اقتدار دولت مرکزی جدید را تهدید میکردند. دیری نپایید که فساد نیز رواج یافت. دوره آشفته و دوقطبی اوایل جمهوری، جوش و خروش اجتماعی، فکری، فرهنگی و سیاسی را ایجاد کرد که زمینه را برای ظهور کمونیسم چینی فراهم کرد.
سلسله چینگ در سالهای پایانی خودش یک مجلس ملی تشکیل داد. هدف آن گذار به سلطنت مشروطه تا سال ۱۹۱۷ بود. پس از شوک قیام اکتبر ۱۹۱۱ در ووهان، دربار به مجلس دستور داد تا قانون اساسی را تدوین و نخست وزیر را انتخاب کند. اعضای آن مجلس یوآن شیکای (Yuan Shikai) که به اصطلاح «مترقی» بود، را انتخاب کردند. او که زمانی یک امپراتور را زندانی کرده بود، اخیراً ارتش سلسله چینگ را در مذاکره با انقلابیون در ووهان رهبری کرده بود و از طریق مشاوران و نایبالسلطنه امپراتورِ جدید، او را به کنارهگیری ترغیب کرده بود.
سون یات سن در اول ژانویه ۱۹۱۲ به عنوان رئیس جمهور موقت جمهوری چین آغاز به کار کرد. اتحاد انقلابی او، حزب ملی گرا، یا کومینتانگ (KMT) نام گرفت. برای نشان دادن گسست کامل از سنتهای پیشین، و هم برای کاهش قدرت نظامیان شمالی، مانند یوان شیکای، پایتخت به نانجینگ منتقل شد. یوان شیکای میخواست که رئیس جمهور شود. یک هیئت دولتی به شمال سفر کرد تا یوان را از ایجاد دردسر منصرف کند. ولی او به آنها نشان داد که چقدر میتواند دردسر ایجاد کند: سربازان در پکن سر و صدا کردند، غارت کردند، قتل کردند، آتش زدند و مرکز تلفن جدید را خراب کردند. در ماه فوریه، سون استعفا داد و یوان به آرزویش رسید.

یوآن شیکای (Yuan Shikai) یک مرد نظامی بود که میخواست امپراتور شود. او که به خودنمایی عادت داشت، روزی در یک جلسه زمستانی با دیپلماتهای خارجی سوار بر سورتمهای قرمز و طلایی که توسط خدمتکارانی با کتهای بلند و کلاههای سیلندری کشیده میشد، وارد جلسه شد.
...........................................
محتویات کامل این کتاب در 15 فصل و 300 صفحه منتشر شده، برای ادامه مطالعه این کتاب میتوانید نسخه کامل PDF آن را تهیه کنید.
پویی، آخرین امپراتورِ چین، که زندگی عجیب و غریب و بیحاصلی را پشت سر گذاشته بود، از کودکی توسط خواجهها و دیگر اعضای دربار احاطه شده بود. او که حتی هیچ وقت از شهر ممنوعه خارج نشده بود، در سال ۱۹۲۲، موی دُمموشی خود را برید و با الهام از الگوی معلم خودش، رجینالد جانستون (Reginald Johnston)، تصمیم به فرار به انگلستان گرفت. وقتی جانستون از گرفتن تاکسی برای او خودداری کرد، پویی هم از این ایده منصرف شد. در آن سال، او با گوبولو وانرونگ (Gobulo Wanrong) (۱۹۰۶-۱۹۴۶) که یک اشرافزاده منچو بود، ازدواج کرد. وانرونگ که در مدرسهای مبلغان مذهبی تحصیل کرده بود، با جهیزیه هجده گوسفند، دو اسب، و یک چهل تکه از پارچه ساتن به آنجا آمد. پویی در شب عروسیشان، دچار حمله عصبی شد و از شب زِفاف فرار کرد. این زوج به اندازه کافی با هم سازگار بودند و مانند بچههایی بودند که خودشان را سرگرم میکردند و در راهروهای طولانی شهر ممنوعه دوچرخهسواری میکردند. دو سال بعد، یکی از جنگسالاران که پکن را تصرف کرده بود، پویی را از عنوان امپراتوری محروم کرد، و به او سه ساعت فرصت داد تا کاخ را ترک کند. (فعلاً) زندگی خیالی او بعنوان امپراتور به پایان رسیده بود[4].
دیپلماتهای ژاپنی به پویی و همراهانش، از جمله یک زن فرعی او، کمک کردند تا در سرزمین ژاپنیها در تیانجین مستقر شوند. وانرونگ، که از خواجهها و درباریانی که علاقه او به رقص، تنیس، و موسیقی جاز را تأیید نمیکردند، خسته شده بود، خودش را با تریاک تسکین میداد. پویی با سگهایش بازی میکرد، به کلوپهای مردانه خارجی میرفت و با دخترعمویش، آیسین جیورو شیانیو، معروف به جواهرِ شرقی، که به یوشیکو کاواشیما (Yoshiko Kawashima) نیز معروف بود، معاشرت میکرد. یوشیکو کاواشیما یک شاهزاده خانم مانچوی دوجنسگرا، متظاهر، و متعصب بود که در ژاپن بزرگ شده بود. پویی نمیدانست که یوشیکو در ارتش کوانتونگ (Kwantung)، که یک نیروی امنیتی نظامی ژاپنی بود که از راهآهن ژاپن و سایر داراییهای آن در شمال شرقی چین مراقبت میکرد، معشوقههایی داشت و برای آنها جاسوسی میکرد.

آیسین جیورو پویی، آخرین امپراتور سلسله چینگ، پس از آنکه ژاپنیها در سال ۱۹۳۱ پیشنهاد بازگرداندن او به تخت سلطنت را دادند، به چیزی بیش از یک پاورقی عجیب و غریب در تاریخ تبدیل شد.
...........................................
محتویات کامل این کتاب در 15 فصل و 300 صفحه منتشر شده، برای ادامه مطالعه این کتاب میتوانید نسخه کامل PDF آن را تهیه کنید.
در سال ۱۹۴۹، حتی تاریخ نیز دگرگون شد، سالی که بهطور رسمی به عنوان سال رهایی چین شناخته میشد. تاریخنگاران سنتی، چرخههای تجدید سلسلهها و زوال آنها را توصیف میکردند، به این صورت که آسمان به بنیانگذاران پرهیزگارِ یک سلسله، فرمانروایی را اعطا میکرد و از بازماندگان فاسدشان پس میگرفت. از نظر مارکسیستها، تاریخ یک پیشروندگی به سوی کمونیسم بود. گذشتهِ چین در الگوی مارکس که برگرفته از تجربه اروپا بود و شامل مرحله پیشا-انقلاب سرمایهداری میشد، نمیگنجید. از این رو ایدئولوگهای حزب کمونیست چین آن را با واقعیتهای چینی سازگار کردند. بیشتر مردم به سادگی شروع به گفتن این کردند که تاریخ دو دوره دارد: پیشا‑رهایی و پسا‑رهایی. تاریخنگاری چین لحنِ اخلاقی و تعلیمی خود را حفظ کرد، اما الگوهای قهرمانی آن تغییر یافتند. حاکمان فرزانه و مقامات دانشآموخته از صحنه بیرون رفتند و به جای آنها شورشیان و انقلابیون آمدند. فهرست آدمهای شرور در حزب کمونیست چین طولانی بود و بعدها به گونهای شد که برخی از قهرمانان اولیه نیز در این فهرست قرار گرفتند.
با این حال، چینِ جدید هرگز به طور کامل از الگوها یا دغدغههای تاریخی/باستانی خودش، از جمله ترس از اینکه فساد یا بحرانهای جانشینی میتواند یک رژیم را سرنگون کند، یا تصور اینکه یک رهبر ممکن است حُکم آسمانی را از دست بدهد، دست نکشید.
حزب کمونیست چین در ژونگنهای (Zhongnanhai) مستقر شد، همان جایی که قوبلای خان کاخ خود را ساخت، امپراتور جیاجینگ قهر کرد، امپراتور سلسله چینگ گوانگشو منزوی شد، و یوآن شیکای و اشغالگران ژاپنی مقر خود را آنجا تشکیل دادند. در داخل دروازه «چین جدید» که یوان شیکای در دیوارِ شهرِ امپراتوری در غرب تیانآنمن باز کرده بود، یک دیوار سنگی بزرگ نصب شد. روی این دیوار با خوشنویسی متمایز مائو و با حروف طلایی بر روی زمینه قرمز نوشته شده بود: به مردم خدمت کنید.

دست نوشته مائو که میگفت « به مردم خدمت کنید». در لفاظیهای حزب کمونیست چین، مردم، که به صورت رنمین (rénmín) 人民 تلفظ میشود، به معنای اکثریت قریب به اتفاق شهروندانی است که از انقلاب و حزب کمونیست چین حمایت میکنند.
...........................................
محتویات کامل این کتاب در 15 فصل و 300 صفحه منتشر شده، برای ادامه مطالعه این کتاب میتوانید نسخه کامل PDF آن را تهیه کنید.
حزب کمونیست چین در سال ۱۹۷۸ اعلام کرد که وقایع میدان تیانآنمن در سال ۱۹۷۶ نه تنها ضدانقلابی نبوده، بلکه «کاملاً انقلابی» بوده است. به نظر میرسید که حزب کمونیست چین با لغو حکم خود در مورد «حادثه تیانآنمن» به مردم اجازه میداد تا دههها احساسات فروخورده و افکار خاموشِ خود را ابراز کنند. در صحنهای که در شهرهای سراسر کشور تکرار شد، دیواری در تقاطع شیدان در مرکز پکن به «دیوار دموکراسی» تبدیل شد که شامل اشعار، سوگواریها، اتهامات، بیانیهها، و دادخواستهای عدالتخواهی بود. این دیوار هر روز هزاران نفر را به خود جذب میکرد.
از اواخر دهه ۱۹۷۰، برای بسیاری از جوانان خواندن مجلات ساميزدات (Samizdat) (یعنی خود-منتشر)، از جمله بهار پکن، اکتشاف، و مجله ادبی امروز، اولین مواجهه آنها با ایدههای سیاسی، هنر، و ادبیات دگراندیشانه را رقم زدند. یکی از اعضا سابق گارد سرخ،به نام بِی دائو (Běi Dǎo) (متولد ۱۹۴۹)، یکی از نمادینترین اشعار نسل خود، به نام «پاسخ » را سرود:
ای جهان، بگذار به تو بگویم،
من—باور—نمی—کنم!
اگر هزاران معترض زیر پایت افتادهاند،
مرا هم هزار و یکمین به حساب آور.
دیوار دموکراسی به دنگ شیائوپینگ کمک کرد تا به اعضای سرسختتر رهبری حزب کمونیست چین نشان دهد که مردم چین دیگر با ایدئولوژی مائوئیستی کاری ندارند. در دسامبر ۱۹۷۸، سومین جلسه عمومی یازدهمین کمیته مرکزی حزب کمونیست چین رسماً اصل رهبری جمعی را تأیید کرد. هوا گوفنگ همچنان رئیس حزب کمونیست چین باقی ماند، اما دنگ و متحدانش حرف اول را میزدند.
...........................................
محتویات کامل این کتاب در 15 فصل و 300 صفحه منتشر شده، برای ادامه مطالعه این کتاب میتوانید نسخه کامل PDF آن را تهیه کنید.
در سال ۱۹۸۰ دنگ شیائوپینگ هنگام تلاش برای محدود کردن پستهای رهبری ارشد دولت به دو دوره پنج ساله متوالی، اظهار داشت که هیچ کس نباید اجازه داشته باشد به طور نامحدود مناصب عالی را در اختیار داشته باشد. تا سال ۲۰۱۲، دو دوره رهبری ناگسستنی ده ساله وجود داشت. سپس، در سال ۲۰۱۸، کنگره ملی خلق، با پیروی از دستورالعملهای حزب کمونیست چین، محدودیت دو دوره را لغو کرد. مانند مائو و امپراتوران پیشین، شی جینپینگ، میتوانست بالقوه به طور مادامالعمر حکومت کند. سیستم جانشینی منظم که به سختی به دست آمده بود، شکسته شد. دستگاه سانسور به سرعت نظراتی مانند «ما به دوران سلسله چینگ برگشتهایم» را از اینترنت چین حذف کردند.
یکی از اولین اقدامات شی جینپینگ پس از رسیدن به دبیرکلی، شروع یکی از شدیدترین کارزارهای ضد-فساد در دهههای اخیر بود که «ببرها» (مقامات عالیرتبه) و «مگسها» (مقامات رده پایین) را در دام خود گرفتار میکرد. این کارزار حمایت گسترده عموم را کسب کرد. رسانههای دولتی، شی را به عنوان فردی خوشبرخورد، برابریطلب، و فروتن تبلیغ میکردند و گزارشهای پرهیجان و مکرری درباره «بابا» شی، پدربزرگ شی (Dàdà)، و غیره... در حال انجام کارهای روزمره را منتشر میکردند - مثلاً خوردن «صبحانهی مردمی» شامل کلوچههای خوک ارزانقیمت در یک رستوران معمولی و شلوغ پکن.
شی «رویای چینی» یعنی احیای ملی را مطرح کرد که در آن باید یک چین مرفه جایگاه شایسته خود را در جهان به دست آورد. وقتی در اوایل سال ۲۰۱۳، یک روزنامه پرطرفدارِ جنوبی در سرمقالهای نوشت که رویای چین باید شامل مشروطهخواهی نیز باشد - به این معنی که حتی حزب کمونیست چین نیز تابع قانون باشد - مجبور شد سرمقاله توهینآمیز خود را با عنوان «ما از همیشه به رویای خود نزدیکتریم» جایگزین کند. حزب کمونیست چین دانشگاهها را از تدریس «ارزشهای غربی»، مانند جامعه مدنی و حقوق جهانی یا «اشتباهات تاریخی»، مانند کمپین ضد راستگرایی و انقلاب فرهنگی منع کرد، و بدینسان، فصلهای مهم تاریخ معاصر چین را به آنچه جُرج اورول «حفرههای حافظه» مینامید، سپرد.
...........................................
محتویات کامل این کتاب در 15 فصل و 300 صفحه منتشر شده، برای ادامه مطالعه این کتاب میتوانید نسخه کامل PDF آن را تهیه کنید.
سینکیانگ یا شینجیانگ: نام منطقه خودمختار و نیز بزرگترین استان در کشور چین است که درگذشته ترکستانِ چین یا ترکستانِ شرقی نام داشت.
هنگکنگ (به چینی: 香港) یا شیانگگانگ یک جزیره خودمختار، دولتشهر، کلانشهر، و منطقه ویژه اداری در شرق دلتای رود مروارید و دریای جنوبی کشور چین است. این کلانشهر با داشتن ۷٫۵ میلیون نفر جمعیت، از پرتراکمترین مناطق جهان است.
تایوان یا تایوان با نام رسمی جمهوری چین (همچنین با نامهای چین تایپه، چین ملی و فُرمُز نیز شناخته میشود) یک کشور جزیرهای در شرق آسیا است که از جزایر تایوان، پنگهو، کینمن، ماتسو و شماری جزیرهٔ کوچک دیگر تشکیل میشود که همگی در سواحل شرق چین هستند. این کشور از راه تنگه تایوان از غرب با جمهوری خلق چین، از شمال شرق با ژاپن و از جنوب با فیلیپین همسایه است.
تبَّتُ (تبت بزرگ یا تبت باستانی یا تبت تاریخی) یک ناحیه جغرافیایی در جنوب غرب چین است و در جنوب آسیا قرار دارد.
ابتکار کمربند و راه (به انگلیسی: Belt and Road Initiative که سابقاً به عنوان یک کمربند و یک راه شناخته میشد، یک طرح سرمایهگذاری در زیربناهای اقتصادی بیش از ۷۰ کشور جهان و سازمانهای بینالمللی و توسعهٔ دو مسیر تجاری «کمربند اقتصادی راه ابریشم» و «راه ابریشم دریایی» است که در مرکز سیاست خارجی شی جینپینگ دبیرکل حزب کمونیست چین و رهبر عالیمقام این کشور قرار دارد.
مردم هان (به چینی: 漢族) یک گروه قومیتی بومی چین هستند که پرجمعیتترین گروه قومی کره زمین محسوب میشوند.
اویغورها مردمی ترکتبار ساکن ایالت سینکیانگ یا تُرکستان شرقی در شمال غرب کشور چین هستند. بیشتر جمعیت اویغورهای مهاجر، ساکن کشورهایی چون، قزاقستان، پاکستان، ترکیه، قرقیزستان و ازبکستان هستند. بیشتر اویغورها پیرو دین اسلام هستند، و به زبان اویغوری سخن میگویند.
زبان شانگهایی یا زبان هو، گونهای از چینی وو است که در مناطق مرکزی شهر شانگهای تکلم میشود. گویشوران این زبان دارای فهم متقابل نسبت به سایر زبانهای چینی مثل ماندارین نیستند. شانگهایی زبان میانجی تمام ناحیه دلتای رود یانگ تسه و با حدود ۱۴ میلیون سخنور، بزرگترین تکزبان چینی وو است.
کانتونی گونه رسمی و معیار زبان چینی یوئی است که از شهر گوانگژو (کانتون) و مناطق اطرافش در جنوب شرق چین ریشه گرفته و زبان گفتاری بیش از ۸۰ میلیون نفر در این مناطق است. گرچه گویشوران این زبان دارای فهم متقابل نسبت به سایر گویشوران زبانهای یوئی نیستند، گاه عبارت کانتونی برای کل زبانهای این خانواده استفاده میشود.
ماندارین (به معنی «گفتار مقامات») یک گروه از زبانهای چینی است که در قسمتهای شمالی و جنوب غربی چین صحبت میشود. گویش پکنی که پایه و اساس چینی معیار بهشمار میرود، زیرمجموعه این زبان است. از آنجایی که ماندارین از شمال چین ریشه گرفته و بیشتر زبانها و گویشهای ماندارین در شمال کشور یافت میشوند، گاه به ماندارین چینی شمالی (北方话، běifānghuà، «گفتار شمالی») نیز گفته میشود.
گوانگشی، با نام کامل منطقه خودمختار گوانگشی ژوانگ، یکی از مناطق خودمختار کشور چین است. این منطقهٔ خودمختار از ارتقاء «استان گوانگشی» برای تحقق حق خودمختاری مردم ژوانگ ایجاد شد. مرکز این منطقه شهر نانینگ است.
منطقه خودمختار مغولستان داخلی منطقهای خودمختار در چین است که از سوی شمال با مغولستان و روسیه هممرز است.
نینگشیا با نام رسمی منطقه خودمختار هوئی نینگشیا، نام استانی خودمختار در حوضه بالایی رود زرد و در شمالغرب چین است و شهر یینچوان مرکز این استان است. استان نینگشیا در گذشته گذرگاه مهم بازرگانی شرق به غرب بوده و به عنوان یک منطقه مهم در مسیر رودخانه زرد در تاریخ دارای فرهنگ و تمدن کهن میباشد.
کانتوپاپ (انگلیسی: Cantopop) یکی از سبکهای موسیقی در زبان کانتونی معیار است که بیشتر در هنگکنگ مورد استفاده است.
چونگچینگ شهری است در غرب کشور چین. این شهر یکی از چهار شهر بزرگ چین است. جمعیت آن در سال ۲۰۰۸ میلادی برابر ۴٬۴۰۶٬۷۸۸ نفر تخمین زده شد و در سال ۲۰۲۰ از شانگهای پیشی گرفت و به ۳۰٬۰۰۰٬۰۰۰ نفر رسید .
شانگهای، بزرگترین شهر صنعتی چین، و یکی از پرجمعیتترین شهرهای جهان است. این شهر شامل مناطق مرکزی با جمعیتی حدود ۱۵ میلیون نفر و مناطق اطراف با ۸ میلیون نفر جمعیت است که تا ۵۰ کیلومتری مرکز شهر گسترش یافتهاند. بر اساس سرشماری سال ۲۰۲۰، جمعیت شانگهای ۲۴٫۸۷ میلیون نفر است. این شهر مستقیماً تحت نظارت دولت مرکزی چین قرار دارد و از نظر اداری با استانها برابر است.
رود یانگتسه درازترین رود آسیا و سومین رود دراز جهان (پس از نیل و آمازون) است. نام نوی چینی آن «چانگ جیانگ» است و بسیاری از نقشههای جدید از این نام استفاده میکنند.
سائو سائو جنگسالار و صدراعظم و نایب السلطنه دودمان هان شرقی بود که در سالهای پایانی این سلسله در چین به قدرت رسید و در دوره سه امپراتوری، امپراتوری وی را پایهگذاری نمود و به عنوان نخستین فرمانروای آن بر تخت نشست. با این وجود او هیچگاه بهطور رسمی خود را امپراتور چین معرفی نکرد از اینرو؛ پس از مرگ و در دورهٔ جانشینانش عنوان امپراتور وو از وی به سائوسائو اعطا شد.
سلسله هان دومین دودمان پادشاهی بزرگ در تاریخ امپراتوری چین بود که از سال ۲۰۶پ.م تا ۲۲۰م فرمانروایی میکرد.
مائو تْسهتونگ یا مائو زِدونگ، ۲۶ دسامبر ۱۸۹۳ – ۹ سپتامبر ۱۹۷۶) سیاستمدار، انقلابی، و نظریهپرداز سیاسی اهل چین بود که جمهوری خلق چین را در سال ۱۹۴۹ با شکست دادن نیروهای چیانگ کایشک، رئیسجمهور وقت چین، بنیان نهاد. پس از آن، او تا پایان عمر در رأس حکومت جمهوری خلق چین باقی ماند.
چین شی هوانگ (زاده نوامبر یا دسامبر ۲۶۰-۱۰ سپتامبر۲۱۰ (پیش از میلاد)) نخستین پادشاه دودمان چین در میان سالهای ۲۴۷ تا ۲۲۱ (پیش از میلاد)، و نخستین امپراتوری بود که چین را یکپارچه نمود و از ۲۲۱ پیش از میلاد تا سال مرگش بر آن سامان فرمان راند.
شی جینپینگ (زاده ۱۵ ژوئن ۱۹۵۳) سیاستمدار چینی است که از سال ۲۰۱۲ دبیرکل حزب کمونیست چین و رئیس کمیسیون مرکزی نظامی بوده و بدین ترتیب رهبر عالیمقام چین است. شی همچنین از سال ۲۰۱۳ بهعنوان رئیسجمهور چین فعالیت میکند. او بهعنوان دبیرکل دارای یک کرسی در کمیته دائمی پلیتبوروی حزب کمونیست چین، عالیترین نهاد تصمیمگیری چین، است.
کُنفُوسیوس (به لاتین: Confucius)(به چینی: 孔夫子، کُنگفُوزی) فیلسوف، نظریهپرداز سیاسی و معلم چینی بود که در چین باستان زندگی میکرد. وی در ۵۵۱ پیش از میلاد در ایالت کوچک لو که امروزه بخشی از استان جدید شاندونگ است متولد شد و در ۴۷۹ پیش از میلاد در گذشت.
سلسلهٔ چین (چینی:秦朝) یا دودمان کین، پس از دودمان ژو و پیش از دودمان هان از سال ۲۲۱ تا ۲۰۶ پیش از میلاد در چین فرمان راند. این سلسله تنها دو شاه دارد و کوتاهترین سلسلهٔ تاریخ چین است. یکپارچگی سرزمینی چین در سال ۲۲۱ پیش از میلاد در زمان فرمانروایی چین شی هوانگ رخ داد؛ این پادشاهی تا زمان آخرین امپراتوری در چین یعنی دودمان چینگ ادامه یافت.
سلسله تانگ (چینی:唐朝) یک دودمان پادشاهی در چین بود که از سال ۶۱۸ تا ۹۰۷ میلادی بر آن سرزمین فرمان راند، ولی در یک دوره کوتاه مدت در سال ۶۹۰ میلادی وو زتیان دودمان تانگ را تمامشده خواند، و دودمان ژو دوم را پایهریزی کرد و خود را امپراتور/امپراتریس خواند و امپراتوری چین را در اوج عصر طلایی قدرت و فرهنگ برد و بعد از مرگش پسرش به سلطنت رسید و دودمان تانگ دوباره شروع شد.
سلسله چینگ دودمانی تونگوزی تبارِ غیر-چینی با فرهنگ چینی بود که با نامهای امپراتوری چینگ بزرگ، چینگ بزرگ، یا دودمان منچو نیز شناخته میشود، این سلسله چهارمین امپراتوری بزرگ جهان، و آخرین دودمان پادشاهی در چین بود که از سال ۱۶۴۴ تا ۱۹۱۲ میلادی بر چین حکمرانی میکرد. این دودمان با براندازی سلسله مینگ به قدرت رسید و با تشکیل جمهوری چین عمر این دودمان نیز به پایان رسید.
پینیین یا هانیو پینیین، رایجترین شیوهٔ لاتیننویسی زبان چینی ماندارین است. در شیوهٔ پینیین، حروف لاتین را برای نمایش صداها در زبان چینی به کار میبرند، اما نحوهٔ تناظر این حروف با صداها چندان شبیه به لاتیننویسی رایج برای زبانهای دیگر نیست. برای نمونه، q و zh هر دو نزدیک به «چ» تلفظ میشود (گرچه تلفظ دقیق آن دو یکی نیست) و x نزدیک به «ش» تلفظ میشود.
پوتونگهوا (Putonghua)، یا چینی استاندارد، یا ماندارین استاندارد، گونهٔ استانداردِ زبان چینی است که بر پایهٔ گویش پِکَنی بنا شده و زبان رسمی جمهوری خلق چین، جمهوری چین (تایوان) و یکی از چهار زبان رسمی سنگاپور است. این زبان یکی از ۶ زبان رسمی سازمان ملل نیز میباشد. منظور از ماندارین در محاوره روزمره، زبان چینی معیار است نه زبان ماندرین که خود خانوادهای از زبانها را پوشش میدهد.
سیما چیان (۱۴۵–۸۶ قبل از میلاد) کاتب بزرگ سلسله هان و پدر تاریخنگاری چینی بود. او نویسنده کتاب شیجی است. در این کتاب به شرح رویدادهای بیش از دو هزار سال از تاریخ چین از امپراتور زرد تا امپراتور هان وودی پرداخته شدهاست
امپراتور چیانلونگ (۲۵ سپتامبر ۱۷۱۱ – ۷ فوریه ۱۷۹۹) ششمین امپراتور دودمان چینگ و چهارمین امپراتور این سلسله بود که بر کلیه چین فرمان میراند. او چهارمین پسر امپراتور یونگژنگ بود. دوره سلطنت او رسماً از ۱۱ اکتبر ۱۷۳۵ تا ۸ فوریه ۱۷۹۶ میلادی به طول انجامید. او در ۸ فوریه ۱۷۹۶ به نفع پسرش، امپراتور جیاگینگ از سلطنت کنارهگیری کرد.
کاولون (/ˌkaʊˈluːn/) یک ناحیه شهری در چین است که در هنگکنگ واقع شدهاست. کاولون شامل دو شبهجزیره کاولون و نیو کوولون است. با ۲٬۰۱۹٬۵۳۳ نفر جمعیت و تراکم جمعیت ۴۳٬۰۳۳/km۲ در سال ۲۰۰۶، پرجمعیتترین منطقه شهری در هنگکنگ است. مساحت شبهجزیره حدود ۴۷ کیلومتر مربع (۱۸ مایل مربع) است.
دیوار بزرگ چین (به چینی: 中国的长城) طولانیترین و بزرگترین سازهٔ مهندسی در جهان است. این دیوار در نقشه جغرافیایی چین ۲۱٬۱۹۶ کیلومتر درازا یافتهاست و در سال ۱۹۸۷ میلادی در فهرست میراث جهانی ثبت گردیدهاست.
یین و یانگ مفهومی است در نگرش و فلسفه چینیان باستان به نظام جهان و ثنویت. یین و یانگ شکل سادهشدهای از مفهوم یگانگی متضادها است. از دیدگاه چینیان باستان و تائوباوران، در همهٔ پدیدهها و اشیاء غیر ایستا در جهان هستی، دو اصل متضاد ولی مکمل وجود دارد، یکی یین و دیگری یانگ.
خوانگ خه یا هوانگ هو به معنی رود زرد، دومین رود بلند چین پس از یانگ تسه و ششمین رود بلند جهان با ۵۴۶۴ کیلومتر درازاست. این رود با سرچشمه گرفتن از کوههای بایانهار در استان چینگهای در غرب چین از نه استان میگذرد تا در دریای بوهای به پایان مسیر خود برسد. طول حوضهٔ آبریز رود زرد، از شرق به غرب ۱٬۹۰۰ کیلومتر و از شمال به جنوب ۱٬۱۰۰ کیلومتر است و در مجموع مساحتی بالغ بر ۷۴۲٬۴۳۳ کیلومتر مربع را در بر میگیرد.
امپراتور زرد، یا هوانگ تی، فرمانروای اسطورهای و قهرمان ملی چین است که نیای همه چینیهای هان بهشمار میرود. او یکی از پنج امپراتور افسانهای است، نام او در کتاب شیجی نوشته سیما چیان، تاریخنگار و نویسنده هان، آمده است. (۱۴۵–۹۰ ق. م) در کتاب شیجی، همچنین آمده است که امپراتور زرد از سال ۲۴۹۷ تا ۲۳۹۸ پیش از میلاد فرمان میرانده است. نام اصلی او گونگسون شوان یوآن بوده است.
سلسله شیا، نخستین دودمان شاهی در چین است؛ که از سال ۱۹۸۹ تا ۱۵۵۸ پیش از میلاد فرمان میراندهاند. این دودمان مرز بین اسطوره و تاریخ است؛ برخی شواهد باستانشناسی وجود چنین دودمانی را تأیید کردهاست، با این حال برخی مورخها در اصل وجود آن تردید دارند. این سلسله در سده بیستویکم قبل از میلاد تأسیس و در سده شانزدهم قبل از میلاد سرنگون شد و در مجموع حدود ۵۰۰ سال حیات داشت. ناحیههای مرکزی حکومت آن شامل مناطق جنوبی استان شان سی و غرب استان خه نان امروزه چین بودهاست. یوی بزرگ مؤسس سلسلهٔ شیا قهرمانی است که سیلها را مهار میکرد. گفته میشود که وی به سبب مهار موفقیتآمیز رود زرد که سالها طغیان میکرد، مورد پشتیبانی مردم قرار گرفت و سرانجام سلسلهٔ شیا را تأسیس کرد. ایجاد سلسلهٔ شیا نشانگر تغییر جامعهٔ اولیه و ایجاد جامعه با نظام مالکیت خصوصی و ورود چین به جامعهٔ بردهداری است.
بر اساس منابع سنتی چین، دودمان شانگ دومین دودمان شاهی این کشور است، در حالی که دودمان شیا نخستین دودمان در روزگار قدیم چین دانسته میشود؛ با این حال با توجه به این که در مورد وجود دودمان شیا تردید وجود دارد؛ مورخان این را مسلم میدانند که دودمان شانگ نخستین دودمانی است که در اسناد تاریخی ثبت شدهاست. پس از دودمان شانگ، دودمان ژو در چین فرمان راندند.
سلسله ژو، یک دودمان چینی پس از دودمان شانگ و پیش از دودمان چین از سال ۱۰۴۶ پیش از میلاد تا ۲۵۶ پیش از میلاد بود. دودمان ژو که ۷۸۹ سال دوام آورد، طولانیترین دودمان در تاریخ چین بود. این دودمان را در کنار دودمان نخست شیا و دومین دودمان به نام شانگ، سه دودمان افسانهای چین دسته بندی می کنند.
سیدارتا گَوتاما بودا (به هندی: गौतम बुद्ध) حکیم و ریاضتکشی بود که بر پایهٔ آموزشهای وی، آیین و اندیشه فلسفی بودایی بنیان گذاشته شد. بودا میان سدهٔ چهارم و ششم پیش از میلاد در بخش خاوری هند باستان میزیستهاست.
لیو شیائوبو (۲۸ دسامبر ۱۹۵۵ – ۱۳ ژوئیه ۲۰۱۷) منتقد، نویسنده، فعال حقوق بشر، زندانی سیاسی و برنده جایزه صلح نوبل اهل چین بود که برای اصلاحات سیاسی و پایان حاکمیت حزب کمونیست چین تلاش میکرد.
چین شی هوانگ (به چینی: 秦始皇، پین یین:Qín Shǐ Huáng، (۲۶۰-۲۱۰ (پیش از میلاد)) نخستین پادشاه دودمان چین در میان سالهای ۲۴۷ تا ۲۲۱ (پیش از میلاد) و سپس نخستین امپراتوری بود که چین را یکپارچه نمود و از ۲۲۱ پیش از میلاد تا سال مرگش بر آن سامان فرمان راند. نام اصلی او یینگ ژنگ بود. میان سالهای فرمانرواییش بر همه چین بدو نام نخستین امپراتور دادند. او به جز یکپارچهکردن چین به قانونگرایی معروف بود.
لیسی (به چینی: 李斯) نخست وزیر قدرتمند دودمان چین بین ۲۴۶ ق. م تا ۲۰۸ ق. م بود. او همچنین خوشنویس نامآوری نیز بود. لی سی در خدمت هر دو فرمانروای دودمان چین، یعنی چین شی هوانگ، و چین ار شی، بود که با قوانینِ پنج مجازات به اعدام محکوم شد و در بازار شهر شیانگیانگ دو تکه شد. این قوانین را خود او بنیان نهاده بود.
امپراتور گائوزو (در چینی:高祖)، زاده شده با نام لی یوآن (زادهٔ ۲۵۶ یا ۲۴۷ پیش از میلاد – مرگ ۱ ژوئن ۱۹۵ پیش از میلاد) بنیانگذار دودمان هان و فرمانروای چین از سال ۲۰۲ پیش از میلاد تا مرگش بود. با توجه به کتاب شیجی، این پادشاه با نام معبدی تایزو و نام پسامرگ امپراتور گائو یا گائودی، گائوزو از هان، نام برده شدهاست، با این حال نام وی با نام گائوزو که به معنای بنیانگذار والا میباشد، ثبت نشدهاست.
فرمانروا وو (زادهٔ ۱۵۶ پیش از میلاد – درگذشتهٔ ۲۹ مارس ۸۷ پیش از میلاد) هفتمین فرمانروا از دودمان هان بود. او در ۱۴۱ پیش از میلاد به فرمانروایی رسید. فرمانروا وو قلمرو چین را گسترش داد و دولتی همگرا بر پایهٔ کنفوسیانیسم پایه ریخت. وی را بزرگترین فرمانروایان دودمان هان و سرتاسر تاریخ چین میشمرند. در پی اقدامات او چین در زمان اقتدار دودمان هان به یکی از نیرومندترین ملتهای آن زمان تاریخ بدلگشت.
کتاب قصاید یا کتاب سرود: شی چینگ یا شی جینگ، (شی به معنی شعر و چینگ به معنی «کتاب» است.) کهنترین مجموعه اشعار به جامانده از چین باستان و نیز کهنترین کتاب حاوی سخنان منظوم به زبان چینی است. این کتاب دربردارنده ۳۰۵ شعر است که قدمت برخی از آنها به هزار سال قبل از میلاد میرسد. کتاب شعر، از کتابهای مهمّ آیین کنفوسیوس به شمار می رود. کنفوسیوس این کتاب را به شاگردانش تدریس می کرد و می گفت: «کسی که اشعار این کتاب را نخوانده باشد، مثل کسی است که رو به دیوار ایستاده». موضوع اشعار این کتاب متنوع است و میتواند بیانگر نحوه زندگی در زمان حکمرانی دودمان ژو باشد.
کتاب شعائر یا کتاب مناسک (لیچی) یکی از پنج کتاب اصلی آئین کنفسیوس است. این کتاب دربردارنده گفتارهایی در بیان مسائل اجتماعی، نظام حکومتی و شعائر باستانی دودمان چو است. متن این کتاب، بنا به باور عامه، توسط کنفسیوس نوشته شده است؛ هرچند به احتمال قوی، در دوران حکومت دودمان هان مورد ویرایش و بازنویسی قرار گرفته است.
سلسله جین یا امپراتوری جین، که گاهی به عنوان سیما جین (司馬晉) یا '''دو سلسله جین''' (兩晉) شناخته میشود، یکی از دودمانهای تاریخ چین بود که از سال ۲۶۶ تا ۴۲۰ وجود داشت، توسط سیما یان (امپراتور وو)، پسر ارشد سیما ژائو، که قبلاً پادشاه جین اعلام شده بود، تأسیس شد. سلسله جین پس از دوره سه پادشاهی بود، و شانزده پادشاهی در شمال چین، و دودمان لیو سونگ در جنوب چین جانشین آن شدند.
امپراتوری مینگ (به چینی:明朝) یا امپراتوری مینگ بزرگ، یک دودمان چینی از سال ۱۳۶۸ تا سال ۱۶۴۴ میلادی بود، که پس از فروپاشی دودمان مغولی یوآن بنا شد. مینگ آخرین دودمان چینی بود که توسط قوم هان اداره میشد. هونگوو به عنوان مؤسس این دودمان رهبری شورش عمومی معروف به شورش عمامه سرخها را علیه دودمان یوآن بر عهده داشت.
...........................................
محتویات کامل این کتاب در 15 فصل و 300 صفحه منتشر شده، برای ادامه مطالعه این کتاب میتوانید نسخه کامل PDF آن را تهیه کنید.
[1] - در زمان ترجمه این کتاب، فعلاً استفاده از Kimi برای ایران مقدور نیست. چون آدرسهای ایران را مسدود کرده، و حتی اگر با وی پی ان هم وارد شوید، برای ثبت نام از شما شماره تلفن میخواهد، و پیششماره ایران را قبول نمیکند (مترجم).
[2] - اگر تمدن آشوری-ایلامی را جزئی از تمدن ایرانی بدانیم، شاید از این لحاظ قدمت ایران بیشتر باشد. ولی در بسیاری از منابع، مبداء تاریخ ایران را از دوران هخامنشیان، یا حداکثر از دوران مادها، حساب میکنند (مترجم).
[3] - «پکن میگوید ۴۰۰ میلیون چینی نمیتوانند به زبان ماندارین صحبت کنند»، به نقل از بیبیسی نیوز، ۶ سپتامبر ۲۰۱۳. بیانیه مطبوعاتی اصلی وزارت آموزش و پرورش به زبان چینی:
http://old.moe.gov.cn//publicfiles/business/htmlfiles/moe/s8316/201409/174957.html
[4] - برای اطلاعات کاملتر در مورد سرگذشت پویی، و برخی دیگر از شخصیتهایی که در این فصل به آنها اشاره میشود، خواننده میتواند فیلم ”آخرین امپراتور“، تولید 1987، به کارگردانی برناردو برتولوچی را ببیند که به فارسی هم دوبله شده (مترجم).